امروز پنج شنبه, 01 فروردين 1398 - Thu 03 21 2019

منو


عده‌ای قدرت‌های عجیبی دارند؟!

  • نوشته شده توسط roze
  • دسته: موضوعات خاص
  • بازدید: 5278

 به ‌راستى مرتاضان چه كرده‏ اند كه گاهى با تمرکز نگاه، موجود زنده‏ اى را
از تحرّك باز می‏دارند؟! چگونه برخی می‌توانند از گذشته خبر دهند؟ جنّیان
را چگونه میشود به خدمت گرفت؟ آیا این كارها كرامت به حساب میآید؟ فرق
این كارها با مكاشفه چیست؟ و در یك كلام، كارهاى خارق‏العاده چه پیامى
دارند؟
امروزه در بسیاری از مکاتب و آیین‌ها افرادی با عنوان صاحبان قدرت‌های
روحی، اعمالی انجام می‌دهند که دیگران را به شگفتی وامی‌دارند. یکی از
دلایل اعتماد به چنین آیین‌هایی، وجود همین قدرت‌ها در بین رهبران است.
چنین اعمالی به دشمن‌ها، عارفان، مرام ساحری، یوگی‌ها و همین‌طور بعضی از
جریان‌های داخلی از جمله عرفان حلقه و رام‌الله نسبت داده‏ می‏شود. کم
نیستند افرادی که دست‌یابی به این قدرت‏ها را نه تنها مطلوب می‌دانند، که
آن را کمال به حساب می‌آورند و حتی غایت در سلوک معنوی را دست ‌یافتن به
همین کارهای خارق‌العاده می‌دانند. از این روی لازم است این‌گونه
توان‌مندی‌های روحی تحلیل شود و سهم آن در معنویّت حقیقی روشن گردد.
مکاشفه و کرامت
به ‌راستى مرتاضان چه كرده‏اند كه گاهى با تمرکز نگاه، موجود زنده‏اى را
از تحرّک باز میدارند؟! چگونه برخی می‌توانند از گذشته خبر دهند؟ جنّیان
را چگونه میشود به خدمت گرفت؟ آیا این كارها كرامت به حساب میآید؟ فرق
این كارها با مكاشفه چیست؟ و در یک كلام، كارهاى خارق‏العاده چه پیامى
دارند؟
از مدّعیان دروغین كه بگذریم، اعمالى چون ارتباط با ارواح، تسخیر جن، تله
پاتى و طى‌الارض، هیچ‌كدام به خودى خود، دلیل بر حقّانیت فاعل آن نیست؛
به عبارت دیگر هیچ کس با انجام دادن این امور، نه به قطب و مرشد تبدیل
میشود و نه ادّعاهایش براى دیگران وظیفه شرعى و اخلاقى ایجاد میكند.
«شیطان نیز در یک نفس، از مشرق به مغرب میرود. این چیزها، قیمتى ندارند.
مرد آن است كه میان مردم زندگى كند و با آن‏ها رفت و آمد و داد و ستد
كند؛ زن بگیرد و با دیگران معاشرت داشته باشد و یک لحظه از خداى خود،
غافل نباشد»
مسلّم است که انسان میتواند با انجام دادن كارهاى مشكل و ریاضت،
قدرت‏هاى غیرعادىِ روح و نفس خود را باز یابد. خداوند متعال، این قدرت‏ها
را به نفسِ انسانى عطا كرده و توانایى انجام آن، از خواص نفس انسان است
که با ایمان و تقواى افراد، ارتباط مستقیم ندارد؛ تا جایى‌ كه گفته‏اند:
لازمه ارتباط با جنیّان كافر، توهین كردن شخص احضار كننده به دین حق است.
از این روی، ارباب معرفت، مكاشفه را به دو نوع رحمانى و شیطانى تقسیم
كرده‏ اند؛ یعنى عامل مكاشفه، ممكن است فرشته یا شیطان باشد. ملاك تشخیص
این دو را از همدیگر تعالیم قرآن و سنّت معصومین‏: ذكر کرده‏اند؛ یعنى
هرچه در مكاشفه به دست آید، اگر با مضامین و دستورهای قرآن و روایات
معصومین هم‏خوانى داشته باشد، «مكاشفه ربانى» است؛ در غیر این صورت، دست
شیطان، صحنه‌گردان نمایش بوده است.
بنابراین، حتى اگر ثابت شود كه مكاشفه، رحمانى بوده است، نه فقط سخنان او
در حقّ دیگران حجت نمی‏باشد، بلكه حتی دلیل بر این نیست كه صاحبش مربّى
كامل شده باشد.
پرسش دیگری که مطرح می‌شود این است که: فرق عارفان حقیقى با صاحبان اعمال
غیرعادى (مثل مرتاضان) چیست؟ پاسخ را در قالب تمثیلى چنین گفته‏اند: «اگر
كسى در كویری دوردست، براى یافتن آب، زمین را حفر کند و پس از تلاش زیاد
به چند سكه طلا دست یابد، هر چند طلا با ارزش است، نباید فراموش كند كه
به دنبال آب (منبع حیات) بوده است و در این بیابان، سكه‌های طلا، تشنگى
او را برطرف نمیكند. او موقّتاً خوشحال میشود؛ اما اگر دست از ادامه
كار بكشد، ممكن است از تشنگى هلاك شود؛ اما اگر حفر چاه را ادامه دهد، هم
به آب میرسد و هم طلا را دارد.»
بزرگان دین فرموده‏ اند: دست یافتن به این قدرت‏ها، براى اولیاى دین،
«نُقل و نبات» راه است كه خداوند در زمان مصلحت به دوستانش عطا میكند.
این قدرت‌ها، فطرت تشنه بشر را سیراب نمیكند و این فطرت، باید به اصل
خود برگردد.
فروتر از آب، سراب است كه بهره‌ای از حقیقت ندارد. هدف سالک حقیقى، تحصیل
روح تعبّد و رسیدن به زلال بندگى و سپس رۆیت اسما، صفات، شهود ذات حق و
درک جمال و جلال او و در نهایت فنای در اوست؛ نه رسیدن به قدرت‏هاى ویژه.
راه رسیدن به بندگى حقیقى‏ خداوند، «شریعت» است؛ به عبارت دقیق‏تر:
«شریعت، طریقتِ حقیقت است» و «قرآن، عرفان و برهان»، همه یک حقیقتند.

ابن عربى میگوید:
هر كه از شریعت فاصله بگیرد، اگر تا آسمان هفتم بالا رفته باشد، به چیزى
از حقیقت، دست نخواهد یافت... چرا كه حقیقت، عین شریعت است. شریعت، مانند
جسم و روح است كه جسمش، احکام و روحش حقیقت است.( فصوص، ج 1، ص 35)
علّامه طباطبایى در این باره گفته است:
این كه از بعضى شنیده شده است كه میگویند: تکلیف سالک پس از وصول به
مقامات عالیه و وصول به فیوضات ربّانیه، ساقط میگردد سخنى كذب و افترایى
بس عظیم است؛ زیرا رسول اكرم صلی الله علیه و آله با این كه اشرف موجودات
و اكمل خلایق بودند، تا آخرین درجات حیات، تابع و ملازم احكام الهیه
بودند. بنابراین، سقوط تكلیف به این معنى، دروغ و بهتان است.
به ابو‏سعید ابو‏الخیر گفته شد: فلان كس بر روى آب راه میرود! پاسخ گفت:
«سهل است؛ قورباغه نیز روى آب راه میرود.» گفتند: فلان كس در هوا
میپرد!» جواب داد: «مگس نیز به هوا میپرد.» گفتند: «فلان كس در یك لحظه
از شهرى به شهرى میرود!» جواب داد: «شیطان نیز در یک نفس، از مشرق به
مغرب میرود. این چیزها، قیمتى ندارند. مرد آن است كه میان مردم زندگى
كند و با آن‏ها رفت و آمد و داد و ستد كند؛ زن بگیرد و با دیگران معاشرت
داشته باشد و یک لحظه از خداى خود، غافل نباشد».(نفحات الانس، عبدالرحمن
جامى، ص 305)
ارباب معرفت، مكاشفه را به دو نوع رحمانى و شیطانى تقسیم كرده‏اند؛ یعنى
عامل مكاشفه، ممكن است فرشته یا شیطان باشد. ملاك تشخیص این دو را از
همدیگر تعالیم قرآن و سنّت معصومین‏: ذكر کرده‏اند؛ یعنى هرچه درمكاشفه
به دست آید، اگر با مضامین و دستورهای قرآن و روایات معصومین هم‏خوانى
داشته باشد، «مكاشفه ربانى» است؛ درغیراین صورت، دست شیطان، صحنه‌گردان
نمایش بوده است
داستانی پندآموز
در زمان امام صادق(علیه السلام) شخصى مدّعى بود كه قادر است از اشیایى كه
دیگران پنهان كرده‏اند، خبر دهد. مردم برای سرگرمى و تفریح، از راه‏هاى
مختلف وى را امتحان كردند و او برخلاف انتظار حاضران، به‌ خوبى از پس
امتحانات برآمد. خبر به امام صادق(علیه السلام) رسید.
حضرت دست خود را مشت كردند و از او پرسیدند: در دست من چیست؟ او بعد از
لحظاتى تأمل و تفكر، با حالت تحیّر به امام خیره شد. امام پرسید: چرا
جواب نمیدهى؟ گفت: جواب را میدانم؛ ولى در تعجبّم شما از كجا آن را
آورده‏اید! آن شخص ادامه داد: در تمام كره زمین، همه چیز مسیر طبیعى خود
را میپیماید؛ فقط در یک جزیره، مرغى دو عدد تخم گذاشته كه یكى از آن‏ها
مفقود شده؛ آن‌چه در دست توست، باید همان تخم باشد! حضرت او را تصدیق
كردند. آن‌گاه از او پرسیدند: چگونه به این‌جا رسیدى؟ جواب داد: «با
مخالفت با هواى نفس؛ هر چه دلم خواست، خلافش را انجام دادم».
حضرت از او خواست که مسلمان شود. جواب داد: دوست ندارم. امام فرمود:
«مگر قرار نبود با هواى نفست مخالفت كنى؟ تو طبق عهد خودت، الآن باید
مسلمان شوى؛ چون دوست ندارى مسلمان شوى.» او كه هم به قدرت معنوى امام
پى‌ برد و هم در مقابل استدلال امام، پاسخى نداشت، مسلمان شد.
 چندی نگذشت که قدرت روحى خود را از دست داد. به سراغ امام آمد و زبان به
شكوه گشود: «قبلاً كه مسلمان نبودم این قدرت را داشتم و الآن كه خدا را
پذیرفتم، قدرتم را از دست داده‏ام! این چه دینى است؟!» امام فرمود:
تاكنون متحمّل زحمتى شده بودى و خداوند در همین عالم، مزد زحمت تو را
میداد و بعد از دریافت مزد، طلبى از خدا نداشتى؛ چون با خدا بیگانه
بودى. هنری نیست که صبح تا شب از گاو و گوسفند گم شده مردم خبر دهی و
بدین کار تعجّب آن‌ها را برانگیزی. از حالا، آن‌چه را عمل مى‏كنى، خداوند
براى جایى كه به آن نیازمندى، ذخیره میكند و آن‌چه قبلاً داشتى، براى
رسیدن به سعادت ابدى، سودى به تو نمى‏رساند.(مصباح یزدى، عرفان اسلامی، ص
241)

 

افزودن نظر

با ورود به صفحه کاربری خود می توانید از تمامی امکانات سایت استفاده نمائید

ما 23 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم