امروز پنج شنبه, 01 فروردين 1398 - Thu 03 21 2019

منو

مقاله ها

فیلتر

صادق عالم لاهوت و ناسوت

1- ششمین اختر تابناك آسمان امامت امام صادق علیه‌السلام در روز جمعه 17 ربیع الاول سال 83 هجرى در مدینه و در زمان عبدالملك بن مروان بن حكم دیده به جهان گشود. مادر آن حضرت «ام‌فروه » دختر قاسم-[۱] بن محمد بن ابوبكر مى‌ باشد. ایشان در سال 148 هجرى به دستور منصور عباسى به وسیله انگور زهرآلود مسموم و به شهادت رسید. مدفن مطهر آن حضرت در قبرستان بقیع و در جوار ائمه بقیع-[۲] قرار دارد.-[۳]

2- امام صادق علیه‌السلام مدت 12 تا 15 سال بنابر اختلاف با امام زین العابدین علیه‌السلام و بعد از شهادت جد بزرگوارش مدت 19 سال با امام باقر علیه‌السلام زندگى كرد و توانست به مقدار لازم از خرمن دانش این دو بزرگوار، خوشه‌ چینى نماید. مدت امامت 34 سال به طول انجامید-[۴] كه 18 سال در دوره اموى و 16 سال در دوره عباسى بوده است.-[۵]

3- خلفاى اموى معاصر امام جعفرصادق علیه‌السلام به ترتیب عبارتند از: هشام بن عبدالملك (114-125)، ولید بن یزید بن عبدالملك (126-125)، یزید بن ولید بن عبدالملك (126)، ابراهیم بن ولید بن عبدالملك (2 ماه و 10 روز از سال 126) و مروان بن محمد معروف به مروان حمار (132-126). خلفاى عباسى معاصر امام علیه‌السلام عبارتند از: ابوالعباس عبدالله بن محمد (137-132) و ابوجعفر منصور دوانیقى (137-148).

4- از امام جعفرصادق علیه‌السلام هفت پسر و سه دختر بر جاى ماند كه عبارتند از: «اسماعیل »، «عبدالله » و «ام‌فروه » كه مادرشان فاطمه بنت الحسین بن على بن حسین علیه‌السلام است. «امام کاظم »، «اسحاق » و «محمد» كه مادرشان حمیده خاتون مى‌ باشد. و «عباس »، «على »، «اسماء» و «فاطمه » كه هر یك از مادرى به دنیا آمده ‌اند.-[۶]

5- در یك دسته‌بندى، زندگانى امام جعفرصادق علیه‌السلام را مى‌ توان به سه دسته كلى تقسیم نمود:

الف- زندگانى امام در دوره امام سجاد و امام باقر علیهماالسلام كه تقریبا نیمى از عمر حضرت را به خود اختصاص مى‌ دهد. در این دوره امام صادق علیه‌السلام از علم و تقوا و كمال و فضیلت آنان در حد كافى بهره مند شد.

ب- قسمت دوم زندگى امام جعفرصادق علیه‌السلام از سال 114 هجرى تا 140 هجرى مى ‌باشد. در این دوره امام از فرصت مناسبى كه به وجود آمد، استفاده نمود و مكتب جعفرى را به تكامل رساند. در این مدت، 4000 دانشمند تحویل جامعه داد و علوم و فنون بسیارى را كه جامعه آن روز تشنه آن بود، به جامعه اسلامى ارزانى داشت.

ج- هشت سال آخر عمر امام قسمت سوم زندگى ایشان را تشكیل مى‌ دهد. در این دوره، امام بسیار تحت فشار و اختناق حكومت منصور عباسى قرار داشت. در این دوره امام دائماً تحت نظر بود و مكتب جعفرى عملاً تعطیل گردید.-[۷]

6- در عصر امام صادق علیه‌السلام حكومت اموى منقرض شد. عواملى كه منجر به انقراض سلسله اموى شد عبارتند از:

  1. حكومت موروثى استبدادى.

  2. تحریف حقایق توسط محدثان مزدور و روحانیون دربارى.

  3. مخالفت علنى و آشكار با سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و قرآن کریم.

  4. اهانت به حرمین شریفین.

  5. سوء استفاده از بیت المال مسلمین.

  6. كامجویى و هوسرانى و می‌گسارى و ساز و آواز.

  7. گرایش به تجملات و زیورآلات.

  8. تعصب عربى و تحقیر موالى (غیراعراب).

  9. اختلافات و درگیرى‌ هاى داخلى و نژادى.

  10. قتل و غارت مسلمین خصوصاً فرزندان بنى هاشم.

  11. قیام مسلحانه شیعیان.

  12. تعطیل شدن امر به معروف و نهى از منكر به سبب خشونت حكمرانان.

  13. رواج شعارها و سنت‌ هاى جاهلى.-[۸]

7- بنى العباس در اواخر دوره بنى امیه از فرصت سیاسى كه به وجود آمده بود، استفاده كردند و حكومت را در سال 132 هجرى قمرى بدست گرفتند.-[۹] و تا سال 656 هجرى قمرى حكومت كردند. سیاست عباسیان تا زمان معتصم بر مبناى حمایت از ایرانیان و تقویت علیه اعراب بود. صد ساله اول حكومت عباسى براى ایرانیان، عصر طلایى بود. چه آن كه برخى از وزراى ایرانى همانند برامكه و فضل بن سهل؛ ذوالریاستین بعد از خلیفه، بزرگترین قدرت به شمار مى‌ رفتند.-[۱۰]

8- روساى بنى‌ هاشم اعم از عبدالله محض و پسرانش محمد و ابراهیم و همچنین بنى‌ العباس به نام‌ هاى ابراهیم امام، ابوالعباس سفاح، ابوجعفر منصور دوانیقى و عموهاى این‌ها، در محلى به نام «ابواء»-[۱۱]

نهضت ضد اموى را از سال 100 هجرى آغاز كردند. و چون بنى‌ العباس زمینه را براى خودشان مهیا نمى‌ دیدند، با «محمد نفس زكیه »-[۱۲] به عنوان مهدى امت بیعت كردند.-[۱۳]

9- بعد از آن كه روساى بنى‌ هاشم با محمد بیعت كردند، از امام جعفرصادق علیه‌السلام نیز دعوت نمودند كه با محمد به عنوان مهدى امت بیعت كند ولى حضرت به آن‌ها فرمود كه در نزد ما اسرارى است. این پسر، مهدى امت نیست و وقت ظهور نیز فرا نرسیده است. حضرت در آن جلسه بیان داشتند كه ابوالعباس سفاح و برادرانش به خلافت خواهند رسید و به عبدالعزیز بن عمران زهرى فرمود كه ابوجعفر منصور قاتل محمد و برادرش ابراهیم خواهد شد.-[۱۴]

10- مبلغان بنى عباس در آغاز، مردم را با عنوان «الرضا من آل محمد» یا «الرضى من آل محمد» تبلیغ مى‌ كردند. دو تن از ماهرترین شان عبارت بودند از: «ابوسلمه خلال » و «ابومسلم خراسانى ». ابوسلمه كه به وزیر آل محمد لقب گرفت، در كوفه مخفیانه تبلیغ مى‌ كرد و ابومسلم كه به امیر آل محمد ملقب شد، در خراسان مردم را بر علیه دستگاه حاكمه اموى مى‌ شوراند.-[۱۵]

یكى از كارهاى زشت ابومسلم این بود كه نسبت به ابوسلمه حسادت مى‌ ورزید. نامه ‌هایى به سفاح و عموهاى سفاح نوشت و به آن‌ها اطلاع داد كه ابوسلمه قصد دارد خلافت را از آل عباس به نفع آل ابى‌ طالب تغییر دهد. ولى سفاح نپذیرفت و گفت: چیزى بر من ثابت نشده است. ابومسلم وقتى كه فهمید ابوسلمه از توطئه او آگاه است، عده اى را مامور كرد كه هنگام برگشت ابوسلمه از نزد سفاح، او را شبانه به قتل برسانند.-[۱۶] و چون قاتل یا قاتلین از اطرافیان سفاح بودند، خون ابوسلمه لوث شد و خوارج را به عنوان قاتل معرفى كردند.-[۱۷]

11- مسعودى در مروج الذهب-[۱۸] مى‌ نویسد: ابوسلمه بعد از كشته شدن ابراهیم امام به این فكر افتاد كه خلافت را از آل عباس به نفع آل ابى‌ طالب تغییر دهد. نامه اى در دو نسخه براى امام جعفرصادق علیه‌السلام و عبدالله محض نوشت و به مامور گفت: این دو نامه را مخفیانه به امام جعفرصادق علیه‎السلام بده و اگر قبول كرد، نامه دیگر را از بین ببر و اگر نپذیرفت، نامه دوم را براى عبدالله ببر و طورى عمل كن كه هیچ كدام نفهمند كه براى دیگرى نامه نوشتم.

فرستاده، نامه را اول براى امام برد. ایشان قبل از آن كه نامه را مورد مطالعه قرار دهد، به آتش گرفت و آن را سوزاند و بیان داشت كه ابوسلمه شیعه و طرفدار ما نیست. فرستاده، نامه دیگر را به عبدالله محض داد كه بسیار خوشحال و مسرور گردید.

صبح زود نزد امام صادق علیه‌السلام آمد و جریان را اطلاع داد. امام به او گفت: كه ابوسلمه عین این نامه را براى من نیز نوشته بود ولى آن را سوزاندم. به او گفت: ابوسلمه طرفدار ما نیست. از چه زمان اهل خراسان شیعه تو شده ‌اند كه مى‌ گویى شیعیان ما نوشته اند؟ آیا تو ابومسلم را به خراسان فرستادى؟ آیا تو به آن‌ها گفتى لباس سیاه بپوشند و آن را شعار خود قرار دهند...؟ عبدالله از این سخنان ناراحت شد و شروع به بحث با امام نمود.-[۱۹]

12- در بررسى نامه ابوسلمه باید گفته شود كه این جریان مقارن ظهور بنى‌ العباس است و ابومسلم شدیداً در فعالیت است كه ابوسلمه را از میدان بدر كند و در این قضیه عموهاى سفاح نیز او را تایید و تقویت مى‌ كنند.

با این وصفى كه مسعودى نوشته، معلوم مى‌ گردد كه ابوسلمه مردى سیاسى بوده و سیاستش از این كه به نفع آل عباس كار كند، تغییر مى‌ كند و چون هر كسى را نیز براى خلافت نمى‌ توان معرفى نمود، سیاست مآبانه یك نامه را به هر دو نفر كه از شخصیت ‌هاى مبارز بنى‌ هاشم هستند، از اولاد بنى الحسن «عبدالله محض » و از اولاد بنى الحسین «امام صادق علیه‌السلام» مى‌ نویسد كه تیرش به هر جا اصابت كرد، از آن استفاده كند. بنابراین در كار ابوسلمه با توجه به وفاداریش به بنى‌ عباس و تثبیت حكومت در خاندان آن‌ها و دعوت از دو نفر براى بیعت با آنان، نشان دهنده جدى نبودن دعوت و آمیخته بودن آن با تزویر و عدم آگاهى از نظام واقعى امامت است و فقط مى‌ خواسته كسى را ابزار قرار دهد. به علاوه این كار، كارى نبوده كه به نتیجه برسد و بهترین دلیل آن، این است كه هنوز جواب نامه بدست ابوسلمه نرسیده بود كه غائله به كلى خوابید و ابوسلمه از میان رفت.-[۲۰]

13- بعضى از كسانى كه ادعاى تاریخ شناسى دارند، با انكار و اعتراض مى‌ پرسند كه چرا امام صادق علیه‌السلام در جواب نامه ابوسلمه چنان برخوردى داشته است؟ در جواب به این افراد، باید گفته شود كه در این قضیه نه شرایط معنوى در كار بوده كه افرادى با خلوص نیت چنین پیشنهادى را بیان كنند و نه شرایط ظاهرى و امكاناتى فراهم بوده كه بتوان به واسطه آن اقدام عملى نمود.-[۲۱]

علت خوددارى و امتناع امام صادق علیه‌السلام از قبول درخواست ابوسلمه: اولاً این بود كه امام مى‌ دانست بنى عباس ساكت نخواهند نشست و امام را به شهادت مى‌ رسانند. بدون آن كه شهادت امام هیچ فایده و اثرى براى اسلام و مسلمین داشته باشد.

ثانیا در آن عصرى كه امام مى‌ زیست، آن چه كه براى جامعه اسلامى بهتر و مفیدتر بود، رهبرى نهضت علمى، فكرى و تربیتى بود كه اثر آن تاكنون هست؛ كما این كه در عصر امام حسین علیه‌السلام آن نهضت ضرورت داشت كه اثرش هنوز نیز باقى است.-[۲۲]

14- از سال 129 هجرى تا 132 هجرى كه عباسیان روى كار آمدند؛ چون بنى‌ امیه رو به ضعف و سقوط مى‌ رفتند، فرصت این كه امام را تحت فشار قرار دهند، نداشتند و از طرفى عباسیان نیز كه شعار طرفدارى از خاندان پاك پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و گرفتن انتقام خون به ناحق ریخته آنان را مى‌ دادند، به امام فشارى وارد نمى‌ آوردند.

از این رو، این دوران، براى امام دوران آرامش و آزادى بود و فرصت بسیار خوبى براى فعالیت‌ هاى علمى و فرهنگى به شمار مى‌ رفت، فرصتى كه براى هیچ یك از امامان دیگر به غیر از امام باقر علیه‌السلام كه اندكى از این فرصت براى ایشان به وجود آمد و فعالیت علمى را شروع كرده بود. و هم چنین براى امام رضا علیه‌السلام فراهم نگشت. ولى امام صادق علیه‎السلام هم عمر طولانى (حدود 70 سال) داشتند و هم محیط و زمان براى ایشان مساعد بود.-[۲۳]

15- در زمان امام جعفرصادق علیه‌السلام در جامعه اسلامى شور و نشاط فوق‌ العاده‌ اى پیدا شد كه منشا جنگ عقاید گردید. به طور خلاصه مى‌ توان عوامل مؤثر در این نشاط را در چهار مورد بررسى كرد:

الف- محیط آن دوره، محیط كاملا مذهبى و اسلامى بود و مردم تحت انگیزه‌ هاى مذهبى، زندگى مى‌ كردند. تشویق‌ هاى پیامبر به علم و دانش و تشویق و دعوت‌ هاى قرآن كریم به علم و تعلم و تفكر و تعقل، عامل اساسى این نهضت و شور و نشاط بود.

ب- نژادهاى مختلفى كه سابقه فكرى و علمى داشتند، در دنیاى اسلام وارد شدند و تحولاتى را در جامعه ایجاد كردند.

ج- «جهان وطنى اسلامى »-[۲۴]

عامل سومى بود كه زمینه را مساعد مى‌ كرد. اسلام با وطن‌ هاى آب و خاكى مبارزه كرده بود و وطن را «وطن اسلامى » تعبیر مى‌ كرد كه هر جا اسلام هست، آن جا وطن است و در نتیجه تعصبات نژادى تا حدود بسیار زیادى از میان رفته بود. به طورى كه نژادهاى مختلف با یكدیگر همزیستى داشتند.-[۲۵]

د- عامل دیگرى كه زمینه این جهش و جنبش را فراهم مى‌ كرد، «تسامح و تساهل دینى » بود.-[۲۶]

یعنى مسلمانان به خاطر همزیستى با اهل كتاب، آن‌ها را تحمل مى‌ كردند و آن را برخلاف اصول دینى خود نمى‌ پنداشتند. در آن زمان اهل كتاب، اهل علم و دانش بودند كه وارد جامعه اسلامى شده بودند و مسلمین نیز مقدم آن‌ها را گرامى مى‌ شمردند. در نتیجه در همان عصر اول، معلومات آن‌ها را گرفتند و در عصر بعدى، خود در راس جامعه اسلامى قرار گرفتند.-[۲۷]

16- امام صادق علیه‌السلام در عصرى زیست كه علاوه بر حوادث سیاسى، یك سلسله حوادث اجتماعى و پیچیدگى‌ ها و ابهام‌ هاى فكرى و روحى پیدا شده بود كه اسلام را تهدید مى‌ كرد. ظهور متكلمان-[۲۸]، صوفیه (خشكه مقدس‌ ها)-[۲۹] ، زنادقه-[۳۰] ، مكتب‌ ها و نحله هاى مختلف فقهى جبریه، مشبهه، تناسخیه و...-[۳۱]

اختلاف قرائت، اختلاف در تفسیر، و رشد گروه خوارج و مرجئه از آن جمله بودند.-[۳۲] هر كدام عقاید خود را ترویج مى‌ كردند و به نحوى نظر مى‌ دادند. از این رو، تشنگى عجیبى به وجود آمده بود كه لازم بود امام به آن‌ها پاسخ مناسب گوید.

17- امام صادق علیه‌السلام با تمامى این جریاناتى كه وجود داشت، برخورد كرد. از نظر قرائت و تفسیر، یك عده شاگردان امام هستند. در باب نحله هاى فقهى هم كه مكتب امام صادق علیه‌السلام قوى‌ ترین و نیرومندترین مكتب‌ هاى فقهى آن زمان بوده، به طورى كه اهل تسنن هم اعتراف نمودند. ابوحنیفه-[۳۳]

و مالك-[۳۴] شخصاً از محضر امام استفاده كردند و مالك بارها از مدینه به خدمت امام مى‌ رسید و از وجود ایشان استفاده مى‌ برد. شافعى و احمد بن حنبل نیز از شاگردان امام هستند.-[۳۵]

امام صادق علیه‌السلام با در نظر گرفتن نیاز شدید جامعه و آمادگى زمینه اجتماعى مناسب، دنباله نهضت علمى و فرهنگى پدرش را گرفت و حوزه علمى وسیعى به وجود آورد-[۳۶]

و در رشته هاى مختلف، شاگردان بزرگى همچون «هشام بن حكم كندى »، «محمد بن مسلم »، «ابان بن تغلب »، «هشام بن سالم »، «معلى بن خنیس »، «محمد بن على بن نعمان بجلى كوفى » معروف به «مؤمن الطاق »، «مفضل بن عمر»، «ثابت بن دینار» معروف به «ابو حمزه ثمالى »، «زرارة بن اعین »، «جابر بن یزید جعفى كوفى »، «صفوان بن مهران جمال اسدى كوفى » معروف به «صفوان جمال »، «عبدالله بن ابى یعفور»، «حمران بن اعین شیبانى »، «حمزه طیار»، «برید بن معاویه عجلى »، و... تربیت نمود.-[۳۷]

18- در دوره امام صادق علیه‌السلام، شیعیان و طرفداران امام با نوعى پیوستگى فكرى و عملى، تشكیلاتى را به وجود آورده بودند و امام صادق علیه‌السلام نیز با خلفا مبارزه مخفى مى‌ كرد. نوعى جنگ سرد در میان بود. معایب، مثالب و مظالم خلفاى جور به وسیله امام در دنیا پخش شد. حتى امام به منظور تبلیغ ولایت و امامت خود، نمایندگانى به مناطق مختلف از جمله خراسان مى‌ فرستاد.-[۳۸]

فشار گسترده سیاسى حكام اموى و عباسى گویاى این حقیقت است كه یاران امام به خاطر مصون ماندن از گزند حكام زورگو، «تقیه » مى‌ كردند. تاكیدهاى مكرر امام بر «تقیه » نشان دهنده فعال بودن این تشكیلات به طور مخفى و تصمیم جدى حكومت بر سركوب كردن حركت‌ ها است. برخى از روایت‌ هاى موجود نشان مى‌ دهد كه شیعیان به شدت تحت فشار بودند.-[۳۹] و از ترس شمشیر برهنه منصور، راه تقیه را در پیش گرفتند.-[۴۰]

جاسوسان اموى و عباسى، مراقب رفت و آمدهاى امام و اصحابشان بودند. اگر كسى تماسى برقرار مى‌ كرد، با كمال احتیاط این عمل را به انجام مى‌ رساند. زیرا دستگاه خلافت اگر فردى را مى‌ شناخت كه به اهل بیت علیهم‌السلام اظهار محبت مى‌ كند، سرنوشت او با مرگ یا سیاه‌چال و زندان ابد، رقم مى‌ خورد. چنان كه یكى از اطرافیان امام زیر شلاق جان سپرد.-[۴۱] به همین خاطر امام از بعضى از شیعیان روى برمى‌ گرداند و حتى برخى را مورد سرزنش قرار مى‌ داد.-[۴۲]

19- از رویدادهاى دیگر زندگى امام صادق علیه‌السلام فوت فرزند بزرگش اسماعیل است كه بسیار مورد علاقه امام بود. طبق روایات، امام در مرگ او بسیار بى‌ تابى و بدون ردا و با پاى برهنه دنبال جنازه او حركت مى‌ كرد.-[۴۳]

امام والى مدینه و جمعى انبوه از معاریف و مشایخ مدینه را حاضر كرد و از همگى آن‌ها دعوت نمود كه خوب به چهره اسماعیل نگاه كنند كه آیا مرده یا زنده است؟

همگى مرده بودن اسماعیل را تصدیق كردند. این عمل چند بار انجام شد. سپس فرمود: خدایا! تو شاهد باش. و دست امام موسى كاظم علیه‌السلام را گرفت و فرمود: «هو حق و الحق معه و منه الى...؛ او حق است و حق با اوست تا ظهور امام غایب...»-[۴۴] اسماعیل در قبرستان بقیع به خاك سپرده شد.-[۴۵] فرقه اسماعیلیه منتسب به این فرزند امام مى ‌باشند.

20- از حوادث مهم دوره زندگى امام صادق علیه‌السلام كه در زمان خلافت هشام بن عبدالملك، دهمین خلیفه اموى به وقوع پیوست، «جنبش مسلحانه زید بن على» است. زید فرزند بزرگتر امام سجاد علیه السلام است.-[۴۶] كه در روز جمعه سوم صفر سال 123-121 هجرى قمرى بنابر اختلافى كه وجود دارد-[۴۷] در كوفه به همراهى 5000 نفر دست به قیام زد و پس از دو روز درگیرى به شهادت رسید. یاران زید با تدابیر امنیتى شدیدى، پیكر بى‌ جان او را دفن نمودند ولى با گزارش حفار، حاكم كوفه به گور دست یافت و بعد از جدا كردن سر از بدن، پیكرش را در محله «كناسه » كوفه به مدت چهار سال به دار آویختند.-[۴۸]

درباره ادعا یا عدم ادعاى امامت زید، گزارش‌ هاى ضد و نقیضى نقل شده است.-[۴۹] در بعضى روایات كه از امام صادق علیه‌السلام وجود دارد، آمده است كه: «خدا زید را رحمت كند، او عالمى درست گفتار بود».-[۵۰]

«او مردى باایمان، عارف، دانشمند و درستكار بود. و اگر زمام امور را بدست مى‌ گرفت، مى ‌دانست آن را به چه كسى بسپارد».-[۵۱] «به خدا قسم عمویم زید راه شهداى حق را پیمود، راه شهیدانى كه در كنار رسول خدا صلی الله علیه و آله، على و حسین علیهماالسلام شربت شهادت نوشیدند».-[۵۲]

فلسفه قیام زید در چند امر، خلاصه مى‌ گردد:

• :الف- انتقام خون شهداى كربلا. • :ب- امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح وضع موجود. • :ج- تشكیل حكومت اسلامى و واگذارى آن به ائمه اطهار علیهم‌السلام.

21- از حوادث دیگر در دوره زندگى امام صادق علیه‌‌السلام، «قیام یحیى بن زید بن على » است كه در سال 125 هجرى در خراسان و در زمان حكومت هشام بن عبدالملك صورت گرفت و در همین سال به شهادت رسید.-[۵۳]

22- «قیام محمد نفس زكیه » از حوادث دیگر دوره امام صادق علیه‌السلام است. او در سال 145 هجرى و به همراهى 250 نفر از اصحاب خود در ماه رجب به عنوان خروج بر منصور عباسى به مدینه آمد و شهر را در تصرف خود درآورد. سرانجام در درگیرى با لشكر عیسى بن موسى در اواسط ماه رمضان همان سال در سن 40 سالگى به قتل رسید.-[۵۴]

ابراهیم برادر محمد نیز بعد از قتل نفس زكیه، قیام كرد و در نزدیكى‌ هاى كوفه كشته شد و بدین گونه پیش بینى امام صادق علیه‌السلام به وقوع پیوست.

23- در سال 136 هجرى منصور دوانیقى دومین خلیفه عباسى، به خلافت رسید و تا سال 158 هجرى حكومت كرد. دوران منصور یكى از پر اختناق ‌ترین دوران‌ هاى تاریخ اسلام است. به طورى كه حكومت ارعاب و ترور، نفس‌ هاى مردم را در سینه خفه كرده و وحشت، همه را فراگرفته بود. او براى استحكام پایه‌ هاى حكومت خود، افراد زیادى را به قتل رساند كه ابومسلم خراسانى را مى‌ توان یكى از این افراد دانست.-[۵۵]

مهمترین مسئله ‌اى كه منصور را به رنج و زحمت مى‌ انداخت، وجود علویان كه در راس آنان شخص امام جعفرصادق علیه‌السلام قرار داشت، بود. وى براى این كه شخصیت و عظمت امام را بكاهد، شاگردان امام را رو در روى ایشان قرار مى‌ داد تا با آن حضرت به مباحثه برخیزند-[۵۶] و امام را مغلوب كنند ولى موفق نگردید.

24- از روزى كه منصور به حكومت رسید تا روز شهادت امام جعفرصادق علیه‌السلام كه 12 سال به طول كشید، با وجودى كه بین امام و منصور فاصله زیادى وجود داشت، زیرا امام در حجاز بودند و منصور در عراق مى‌ زیست ولى به انواع مختلف، امام را مورد آزار و اذیت خود قرار مى‌ داد و چندین بار امام را نزد خود فراخواند تا او را به شهادت برساند ولى موفق به انجام نیت شوم خود نشد.-[۵۷]

منصور درباره امام صادق علیه‌السلام تعبیر عجیبى دارد. مى‌ گوید: جعفر بن محمد مثل یك استخوان در گلوى من است؛ نه مى‌ توانم بیرونش بیاورم و نه مى‌ توانم آن را فرو برم. نه مى‌ توانم مدركى از او بدست آورم و كلكش را بكنم و نه مى‌ توانم تحملش كنم.

با ورود به صفحه کاربری خود می توانید از تمامی امکانات سایت استفاده نمائید

ما 21 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم