امروز یکشنبه, 28 مهر 1398 - Sun 10 20 2019

منو

مقاله ها

فیلتر

شاخصه های ورود به ماه مبارک

  • دسته: رمضان
  • نوشته شده توسط roze
  • بازدید: 2513

 

دو شاخصه سنجش ورود به ماه مبارک (جلسه درس اخلاق آیت‌الله روح‌الله قرهی)

آن مرد الهی و عارف بالله، آیت‌الله حاج شیخ محمّدتقی بروجردی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، استاد معلّم اخلاق و مفسّر قرآن علّامه حاج میرزا علی‌اصغر صفّار هرندی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) - او که بخارایی‌ها، نیک نژادها، امانی‌ها و هرندی‌ها را تربیت کرد و همه آن شهدای عظیم‌الشّأن شاگردان این مرد الهی بودند - مثل بسیار زیبایی را فرمود. یک سال یا دو سال قبل از این که این معلم اخلاق و این مرد الهی، حاج میرزا علی‌اصغر صفّار هرندی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) سکته کند، نزدیک ماه مبارک رمضان بود، در همین روزهای آخر شعبان المعظّم، مثل همین روزها، به مناسبتی، ظهری خدمت آن مرد الهی رسیدم . در حیاط، نزدیک همان قبر استاد عظیم‌الشّأنشان، عارف بزرگوار، حضرت آیت‌الله حاج شیخ محمّدتقی بروجردی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) که در همان مسجد شهید هرندی مدفون هستند، ایستاده بودند. با ایشان صحبت می‌کردیم، گفتم: حالم خوش نیست. امسال ماه شعبان المعظّم حقیقتاً احساس می‌کنم بهره نبردم و احساس می‌کنم هر شبش که می‌گذشت خسران بود، افسوسم بیشتر شده، می‌ترسم با این حال وارد ماه مبارک رمضان شوم.

ایشان لبخندی زدند و فرمودند: من سالی از سال‌ها همین حال شما را داشتم. به این مرد الهی و بزرگوار، اشاره به قبر حاج شیخ محمّدتقی بروجردی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) کردند - گاهی برای زیارت قبر شریف ایشان بروید. إن‌شاءالله یک مرتبه راجع به این مرد الهی صحبت می‌کنیم، غوغایی است - گفتم: آقا! امسال ماه شعبان من این‌طور است، هرچه می‌گذرد، شب‌هایش، روزهایش، احساس خسران می‌کنم.

ایشان فرمودند: آقاجان! ظاهراً پروردگار عالم تو را برای ماه مبارک رمضان آماده کرده است و این ماه مبارک رمضان امسال برای تو گوارا خواهد بود. حاج میرزا علی‌اصغر صفّار هرندی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: اتّفاقاً بعد از آن همین حال هم شد.

فرمایش ایشان که تمام شد، بلافاصله به ذهنم آمد، گفتم: خصوصیّاتش چیست که بفهمیم؟

فرمودند: اتّفاقاً من هم سؤال کردم آقا خصوصیّاتش چیست، ایشان فرمودند: شما خودت می‌رسی.

گفتم: شما هم می‌خواهید بگویید ما خودمان می‌رسیم؟ فرمودند: نه، حالا برای شما می‌گویم. خصوصیّتش این است: در ماه مباک رمضان هر روز که می‌گذرد، موقعی که دم افطار می‌شود، یک فرح خاصی برای شماست که با این که گرسنگی و تشنگی در روزهای بلند تابستان بر شما غالب می‌شود، دوست نداری روز تمام شود. در سحرها هم؛ همان سحرهای اوّل وقتی می‌بینی سحر دوم است، سحر سوم است، هنوز چیزی از ماه مبارک نگذشته، امّا احساس می‌کنی وای! ماه مبارک رمضان دارد تمام می‌شود.

جدّاً این که می‌فرمایند همین طور است. فرمودند: این دو خصوصیّت نشانه این است که تو را برای ماه مبارک رمضان می‌خواهند. در ماه مبارک تو را به این دو خصوصیّت مبتلا می‌کنند. دوست نداری روز تمام شود. تشنگی غلبه پیدا کرده، دهانت خشک شده، دوست داری جرعه آبی بنوشی امّا دوست نداری این حال از بین برود. مدام دوست داری این روز طولانی‌تر، این گرسنگی بیشتر شده و یک فرح بیشتر و شادمانی عجیبی در تو به وجود می‌آید. موقعی هم که سحرگاهان می‌شود، تا می‌بینی من امروز باید دومین روز ماه مبارک را وارد شوم، یک حالت نگرانی که ماه مبارک دارد می‌رود، به تو دست می‌دهد.

متخلق شدن به اخلاق الهی، راه ورود به ماه مبارک رمضان

بعد فرمودند: حاج شیخ - منظورشان آیت‌الله حاج شیخ محمّدتقی بروجردی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)‌ بود -  فرمودند: می‌دانی انسان چه زمانی به این حال می‌رسد؟ موقعی که به اخلاق الهی متخلّق گردد.

معلوم می‌شود اخلاق با ماه مبارک رمضان گره خورده است.

بعد فرمودند: تقوایی که قرآن اشاره می‌کند اوّلش همین است، دیگر حتّی از خوردن بدت می‌آید، دوست داری طولانی شود.

بعد تمثیل زدند، فرمودند: ایشان (حاج شیخ محمّدتقی بروجردی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)‌) فرمودند: ببین آقا موقعی که اذان صبح می‌شود، پروردگار عالم نمی‌گوید دست از حرام بکش، نمی‌گوید دست از شبهه بکش، می‌گوید: دست از حلالی که به دست آوردی بکش. این لقمه حلالی را که به تعبیر عامیانه با عرق جبین به دست آوری، نخور. نمی‌گوید: نعوذبالله، نستجیربالله چشمت را به نامحرم نیانداز، این‌ها را که قبلاً با آن لباس تقوایی که در شعبان پوشیدی، باید رعایت می‌کردی، می‌گوید: دیگر نباید با حلال خودت همبستر شوی. در ماه مبارک رمضان، با گفتن اذان صبح، حلال، حرام می‌شود، نه حرام، حرام باشد، حرام که حرام بود. نه شبهه‌ناک حرام باشد، بلکه حلال، حرام می‌شود! فرمودند: این تقوای ثانویه است که دیگر دوست داری به حلال هم دست نزنی.

یعنی چه انسان دوست ندارد به حلال دست بزند؟! خود قرآن فرموده: «کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ» ، خود پروردگار عالم فرموده: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی‏ أَخْرَجَ لِعِبادِهِ» ، پس این چیست؟! آیا می‌خواهید زهد بیجا را ترویج کنید؟ خیر، من و شما نمی‌فهمیم. این‌جاست که عزیز دلم! من و شما باید دستمان را بالا بیاوریم، تسلیم شویم و بگوییم نمی‌فهمیم. اولیاء می‌فهمند که یعنی چه انسان از حلال دست بکشد و دیگر حلال را هم طلب نکند.

می‌دانید مثل این چیست؟ حضرت آیت‌الله فاضل لنکرانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، می فرمودند: شهدا با نفس مطمئنه خودشان یا هر آن کس که نفس مطمئنه است، فقط در «جَنَّتی» وارد می‌شوند - بارها عرض کردیم در قرآن چند بار جنّات است، چند بار رضوان است امّا یک بار «جَنَّتی» آمده است. «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلى ‏رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی‏»  - و دیگر در آن‌جا به خوردن و حورالعین مشغول نیستند، فقط فکرشان خداست.

من و شما می‌گوییم: بهشت می‌رویم، حسب روایات میوه‌ها در دستمان است، جوی‌های عسل، جوی‌های شیرهای چنین و چنان و ...، همه‌اش در شکم هستیم. ما اهل دلیم امّا این اهل دل، آن‌ها هم اهل دل هستند امّا آن اهل دلی که با خدا هستند!

آن‌ها از این دل گذشتند، به دل دیگری رسیدند امّا ما به این دل وابسته‌ایم. حتّی بهشت را هم برای این دلمان می‌خواهیم، برای خورد و خوراک. ماه مبارک رمضان به ما می‌گوید: نخور که به آن تقوا برسی. چه چیز را نخورم، حرام را؟ نه، حلال را نخور. اذان شد، دیگر آن لقمه‌ای را که به تعبیری به واسطه عرق جبین به دست آوردی، نخور. کسی تو را نمی‌بیند، می‌توانی بروی و تنها بخوری امّا یک چیزی بین تو و خداست، گفت: نخور، چشم. حالا اذان دیگر شد، بخور، چشم. این اطاعت است - یادمان نرود کد همیشگی ما این است: اطاعت و ادب، دو بال پرواز هستند - مطیعیم، تا گفت نخور، نمی‌خورم، می‌گویم: چشم نخوردم امّا قربانت بروم، چرا حلال را نخورم؟ خودت حلال کردی! خودت فرمودی: «کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ». می‌فرماید: چون می‌خواهم یادت بدهم که باید من را بخواهی، حتّی حلالم را هم رها کنی.

پس تقوای ثانویّه تنفر از گناه بود. تقوای ثالثه الهیّه که انسان را متّصل می‌کند این است که انسان دیگر حلال را هم نخواهد. تمرین کند برای نخواستن‌ها. «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» شما در این ماه مبارک رمضان دعوت شدید که شاید به آن‌جا برسید که دیگر از این‌جا به بعد هیچ چیز را نخواهید و فقط خودش را بخواهید.

این تمرین است، تمرین این که من می‌بینم، امّا نمی‌خورم، امّا این به این معنا نیست که مع‌الأسف آن موقع که غروب شد جبران مافات کنم! آن‌وقت نفهمیدم یعنی چه. این به این معنا نیست که اگر من نخوردم سحر زیاد بخورم. یا حتّی بعضی مواقع مع‌الأسف این‌طور می‌شود که می‌گوید: الحمدلله امروز خوب بود، گرسنه‌ام نشد! نفهمیدم؛ اتّفاقاً بنا بود گرسنه‌ام بشود. می‌گوید: امروز خیلی سخت نگذشت، الحمدلله تشنه‌مان نشد. نفهمید؛ اتّفاقاً باید تشنگی باشد.

نمی‌گویم انسان همین‌طوری برود بی‌خود و بی‌جهت وسط حیاط و خیابان وکوچه بایستد، سرش آفتاب بخورد، منظور این نیست. منظور این است که اتّفاقاً انسان آن تشنگی را بفهمد. در روایات فرمودند: درک تشنگی که تشنگی قیامت را درک کنی، بفهمی فردای قیامت تشنگی است. نه این که انسان تصوّر کند باید بخورد، بلکه باید بفهمد که این ماه مبارک رمضان این‌طور است که باید شیطان را به زنجیر بکشی و بگویی: ببین من حلال را نمی‌خورم، چه فکر کردی، دیگر می‌توانی من را به حرام بکشی؟! تقوا یعنی این.

آقایان عزیز! برادران عزیز! فرزندان عزیزم! خواهران گرامی! دختران عزیزم! اگر بعد از ماه مبارک رمضان می‌خواهید بفهمید در ماه مبارک رمضان وارد شده بودید یا نه، صیامتان، صیام حقیقی و حتّی نزدیک به حقیقت بوده یا نه، این است که دیگر نزدیک به شبهه نشوید، نه نزدیک به حرام.

مرحوم حاج حلوایی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) بعد از یک ماه مبارک که با آقا خیلی محشور بودند - که این هم یک لطفی است. انسان سعی کند در ماه مبارک رمضان با اولیاء خدا حشر و نشر داشته باشد و با نفس آن‌ها در آن حصن حصین باشد - به ابوالعرفا بیان کرده بودند: آقا! من بعضی مواقع که در بازار کار می‌کنم، بعضی از این دوستان که می‌آیند، می‌ترسم، احساس می‌کنم این لقمه یک مقداری شبهه‌ناک است، بدم می‌آید. من را آگاه کنید که نکند خدای ناکرده من به این‌ها بدبین شدم - ایشان نگفته بود: حرام است بلکه فرموده بود: احساس می‌کنم یک خورده شبهه‌ناک است، بدم می‌آید -

آقا فرموده بودند: عجب! گمان کنم آرام آرام داری اهل صیام می‌شوی.

خود ایشان فرمودند هم یک پتکی در سر ما بود که بدمان آمد، هم از یک طرف خوشمان آمد. اوّل بدمان آمد که ما در این کبر سن، حالا آقا چطور حرف می‌زند! امّا همان لحظه خودم به خودم گفتم: خاک بر سرت! تو بدت آمد از این که آقا می‌گوید مثل این که آرام آرام داری وارد ماه مبارک رمضان می‌شوی، آرام آرام داری اهل صیام و روزه می‌شوی، معلوم است که هنوز نفست تو را انگولک می‌کند، معلوم است که هنوز به آن «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»که آقا در این شب‌های ماه مبارک رمضان در آن گعده‌های شب نشینی توضیح می‌داد، نرسیدی. بعد خوشم آمد که آقا این‌گونه مرا متنبّه کرده است، آقا درست می‌گوید، می‌گوید: آرام آرام داری وارد ماه مبارک رمضان، یعنی وارد صیام می‌شوی. ماه مبارک گذشته است امّا آرام آرام داری اهل صیام می‌شوی!

خدمت مرحوم حاج حلوایی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) رفته بودم، یک مطالبی را می‌پرسیدم، ایشان این‌ها را بیان کردند. بعد فرمودند: فلانی! به خدا قسم من از آن به بعد اصلاً از معاملات حلال هم زیاد خوشم نمی‌آمد. تا می‌دیدم دارد خیلی می‌شود، به آقا می‌سپردم، بعد از آقا هم که به کسانی که می‌دانستم می‌سپردم که در راه خدا خرج کنید.

ما نمی‌فهمیم «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» یعنی چه. آیا به این معناست که دیگر گناهکار نمی‌شوی؟! عجبا! این را که قبل در ماه رجب المرجّب شست وشوی گناه داشتیم، این را که قبل شعبان المعظّم لباس تقوا پوشیدیم.

اتّفاقاً برای همین اولیاء تقسیم‌بندی کردند، گفتند: یک صیام، صیام عام است. صیام عام یعنی این که دیگر من و شما بعد از ماه مبارک رمضان گناه نکنیم.

صیام عام

دردآور است! آیت‌الله مولوی قندهاری(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن کنز خفیّ الهی می‌فرمودند: اگر لطفش نباشد - که معمولاً آن‌ها کریم‌اند و لطف دارند - اکثر اهل صیام، صیام عام را هم ندارند. چون می‌بینیم دیگر. آیا بعد از ماه مبارک رمضان از گناه بدمان می‌آید یا نه؟ تازه می‌گویند این صیام عام است. اگر بدمان می‌آمد که دیگر گناه نمی‌کردیم. اگر بدمان می‌آمد که دیگر دنبال لقمه شبهه‌ناک ...، شبهه‌ناک را کنار بگذار، حدّاقل دنبال لقمه حرام نمی‌رفتیم. اگر بدمان می‌آمد دیگر گوشمان به غیبت، تهمت و ... گوش نمی‌سپرد. تازه بگوید: خب! ادامه‌اش چه؟! اگر بدمان می‌آمد دیگر زبانمان به غیبت و تهمت و بدبینی و ... باز نمی‌شد. اگر بدمان می‌آمد، این گوش به موسیقی‌ها، به ترانه‌های مبتذل دیگر گوش نمی‌داد. این چشم به گناه، به عکس‌ها به آن چیزهای ... نگاه نمی‌کرد. در خلوتی، تو هستی و خدای خودت امّا داری چه می‌بینی؟ این ماهواره‌ها چه دارند به تو نشان می‌دهند؟ این اینترنت دارد چه به تو نشان می‌دهد؟ اگر اهل صیام بودیم، دیگر مراقبه می‌کردیم، نه این که حالا یک بار بگذار ببینم چیست، بعد حذفش کنم. اصلاً نصف بار هم نمی‌گذاشتی ببینی. معلوم است، ایشان می‌فرمایند: صیام عام هم نیست. حالا لطف خداست به عنوان یک تکلیفی که انجام دادیم، بپذیرد. اگراهل صیام باشیم همین است.

برای همین وقتی پیامبر اعظم(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) آن خطبه شریف را می‌خواند، مولی‌الموالی(علیه الصّلوة و السّلام) بلند می‌شوند، می‌پرسند: «فَقُمْتُ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ فَقَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏»  افضل اعمال در ماه مبارک رمضان چیست؟ می‌فرمایند: «الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏». اگر این‌طور شدیم، اصلاً تنفّر از حرام در ما به وجود می‌آید.

آن مرد الهی، آیت‌الله حاج شیخ محمّدتقی بروجردی(اعلی الله مقامه الشّریف)‌ به آن مرد اخلاق و مفسّر قرآن، حاج میرزا علی‌اصغر هرندی(اعلی الله مقامه الشّریف)‌ فرموده بودند: می‌دانی این‌ها کی به این مقام می‌رسند؟ وقتی متخلّق به اخلاق الله گردند.

یک موقع‌هایی می‌گوییم دیر شده، امّا خدا لطف دارد، إن‌شاءالله خودش جبّار است، جبران می‌کند امّا اگر حقیقتش را بخواهید، عزیز دلم! ما از شوال المکرّم، ماه رمضان که تمام شد، باید یک دوره قرنطینه داشته باشیم، قرنطینه روحی، قرنطینه جسمی، چشمم را کنترل کنم، زبانم را کنترل کنم، گوشم را کنترل کنم. ای بسا، ماه مبارک سال آینده را یک مقداری درک کنم چه شده است.

حاج میرزا علی‌اصغر هرندی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)‌ فرمودند: اتّفاقاً من این حال را پیدا کردم - عجیب بود، معمولاً ایشان راجع به خودشان حرف نمی‌زدند که بعد ایشان سکته هم کردند - شب چهارم بود، وارد می‌شدیم، آقا (منظور آیت‌الله حاج شیخ محمّدتقی بروجردی است) تفسیر داشتند، گفتند: چه حالی هستی؟ گفتم: مثل این که دارم ...، گفتند: هنیئاً لک.

این حال که انسان شب سوم، چهارم احساس کند دارد ماه می‌دود، می‌رود. همان چیزی که زین‌العابدین، امام‌العارفین(علیه الصّلوة و السّلام) بیان فرمودند. ناله می‌زدند، هنوز ماه مبارک تمام نشده امّا از پانزدهم به بعد دعای وداع را می‌خواندند؛ ای ماهی که هنوز نیامده‌ای، می‌خواهی بروی!

دعای بزرگان برای اجازه ورود به ماه مبارک

هنوز نرفته امّا آن‌ها می‌فهمند یعنی چه. یک سال انتظار می‌کشند این ماه بیاید. هیچ موقع برای طول عمر دعا نمی‌کردند، رجب المرجّب می‌شود، می‌گویند: خدا! حالا که جان ما را نگرفتی، عاجزانه از تو درخواست می‌کنیم توفیق مرحمت کنی، ماه مبارک رمضان را درک کنیم.

من این را دیده بودم، مثل یک تصویر جلوی ذهن من است، بزرگانی مثل خود آیت‌الله مولوی قندهاری، آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، آیت‌الله العظمی بهاءالدّینی(اعلی اللّه مقامهم الشّریف) این‌گونه بیان می‌کردند. آیت‌الله مشکینی(اعلی اللّه مقام الشّریف) هم در رجب المرجّب یکی از دعاهایش این بود. با آن لحن خاص و شیرین خودش عزّوجلّ را خطاب می‌کرد، می‌گفت: کرم کردی، لطف کردی تا به حال نگه داشتی، به آن کسانی که دوستشان داری، به امام زمانمان، به آقاجانمان ما را نگه دار ماه مبارک رمضان را درک کنیم. ملاکشان هم درک بود. ملاک این نبود که فقط در ماه مبارک رمضان ورود پیدا کنیم، یک روزه ظاهری بگیریم. ما خیلی از این بزرگان را دیدیم که این‌طور می‌گفتند. این همه انتظار کشیدند، حالا که رسیدند، می‌گویند: خدایا! جان ما را نگیر، می‌خواهیم به ماهی که این حالت و این صفا را دارد، برسیم که به ضیافت الله برسند.

إن‌شاءالله امسال از شنبه، از ساعت 12 شب تا 2 اوّل قرائت دعای افتتاح است، بعد شرح دعای ابوحمزه و بعد هم به فضل الهی مناجات را مثل سال‌ها و سنوات گذشته خواهیم داشت که برای لیالی قدر آماده شویم. اوج این ماه همان لیالی قدر است. «لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» .

 <

معراج شهید بهشتی

ما راست قامتان جاودانه تاریخیم

توصیف امام خمینی از شخصیت شهید بهشتی

مظلومیت دکتر بهشتی
از دیدگاه و منظر امام خمینی، آنچه که بیش از شهادت شهید بهشتی متاثر کننده ‌تر بود و امام در سخنرانی خود، به مناسبت شهادت ایشان، ایراد فرموده و حضار داغدار را با گفتن آن گریان نمودند، همانا ذکر مظلومیت دکتر بهشتی در طول خدمت خود به انقلاب و مردم بود و امام معتقد بودند که این مظلوم واقع شدن بهشتی، به خاطر تهمتهای ناگواری بود که دشمنان شهید به او می‌ زدند و این تهمت‌ها را ناشی از تعهد و موثر بودن شخصیت بهشتی در انقلاب اسلامی قلمداد کرده اند که از جانب اجانب و وابستگان به شرق و غرب در طول حیاتش به او زده می‌ شد. امام اعتقاد داشتند که دشمنان شهید بهشتی در تلاش بودند که او را انسانی ستمکار و دیکتاتور مآب معرفی کنند و مرگ بر او می‌ گفتند. در حالی که صورت واقع چنین نبود. به همین لحاظ بود که بهشتی مظلوم واقع شد. ۶
ایشان مظلومیت بهشتی را تا آنجا می‌ دانستند که در سخنان خویش به گوشه ای از این مظلومیت‌ها که در سطح جامعه عینیت و نمود داشت، اشاره می‌ نمودند. امام نقل می‌ کردند که در زمان حیات شهید بهشتی، در هر تاکسی هم که می‌ نشینی، مشاهده می‌ کردی که دو نفر که به هم می‌ رسند و در مورد مسائل مملکت صحبت می‌ کردند، در لابلای صحبت آن‌ها، یک حرفشان فحش و ناسزا گفتن به این شهید مظلوم انقلاب بود.

سابقه شناخت بهشتی از طرف امام خمینی به فرموده خود امام و در زمان شهادت این شهید ـ به حدود بیست سال قبل از شهادت وی ـ یعنی از سالهای ۱۳۴۰ به بعد و مصادف با زمان دعوت امام به تشکیل نیرو در شهر قم جهت مبارزه با طاغوت ـ برمی گشت. ایشان به ویژگیهای وی، همچون مراتب فضل و تعبدش پی برده و به آن آگاه شده بودند و به همین دلیل در برابر تمامی تهمتهایی که به او می‌ زدند، حضرت امام در مقابل از وی به عنوان فردی متعهد، مجتهد، متعهدِ متدین، علاقمند به ملت و اسلام و بدرد بخور برای جامعه ما یاد می‌ کردند و بدین وسیله توطئه های بدخواهان انقلاب را خنثی کرده وحرمت شهید بهشتی نیز حفظ می‌ گردید.
شهید بهشتی نیز در گفته های خویش، بار‌ها و بار‌ها از این زمان، به عنوان سرنوشت ساز‌ترین روزهای حیاتشان برای انقلاب یاد کرده اند. این زمینه آشنایی و طرفداری دو طرف از یکدیگر، به حدی صمیمی و جانبدارانه بود که بعضی از دشمنان انقلاب، حتی گمان می‌ کردند که حضرت امام از شهید بهشتی خط گرفته و اعلام موضع می‌ نمایند.

دیدگاه امام نسبت به شهادت شهید بهشتی
حضرت امام از شهادت شهید بهشتی، چونان حادثه ای ناگوار برای ملت ایران یاد کرده و آن را فاجع ه ای بزرگ برای ملت که منجر به از دست رفتن ۷۲ تن از افراد بی گناه، بعدد شهدای کربلا شد، می‌ دانستند. ۱
ایشان شهادت بهشتی را در واقع جنایتی می‌ دانستند، که دست آمریکا در آن جنایت دخالت داشته و در واقع از آستین خائنین بیرون آمده بود. ایشان در سخنان خود، این حادثه جانگداز را هم به ملت ایران تسلیت گفتند و هم تهنیت و شادباش. تسلیت ایشان به دلیل فقدان این افراد ارزشمند و خدمتگزار به اسلام و ملت بود و تهنیتشان نیز به دلیل افتخار کردن ملت ایران، به اینکه این چنین فرزندان با ارزش را تربیت کرده و تحویل جامعه داده است. ۲
آنچه که از دیدگاه امام، نسبت به بهشتی بیشتر از همه مطرح بود، خدمت بهشتی به ملت و مکتب نجات بخش اسلام بود و نه شهادت آن‌ها. ایشان تاکید می‌ کردند که این شهیدان با شهادت خودشان خدمات ارزنده خودشان را به نحو احسن و اتمم به انجام رسانیدند.
امام خمینی از شهید بهشتی و همراهان شهیدش، به عنوان خدمتگزاران به مردم و اسلام یاد کرده و از مقام شامخ این شهیدان، در حکم ابرار و نیکانی که شهید بهشتی در راس قافله آن‌ها قرار داشت، تجلیل می‌ نمودند و معتقد بر این امر بودند، از آنجا که بهشتی و همراهان شهیدش، تعهد و تاثیر بیشتری در انقلاب اسلامی و به ثمر رسیدن آن داشتند، بالتبع از سوی دشمنان انقلاب، بیشتر مورد هدف تهمت‌ها و اهانت‌ها قرار می‌ گرفتند.
امام آن‌ها را اشخاص متعهدی می‌ دانست که نه واخورده از ملت و نظام بوده و از چشم ملت و نظام افتاده بودند و نه به دنبال انحصارطلبی بودند؛ بلکه آن‌ها را اشخاص متعهد و امینی می‌ دانست که هم در نزد مردم و هم در نزد روحانیت اصیل جامعه، مقامی بس شایسته و شامخ داشتند. امام خمینی همچنین در پیام گهربار خویش، از این شهیدان به عنوان فرزندان راستین ملت و مکتب اسلام یاد کرده و افزوده بودند که آن‌ها این شهادت را ارثیه امامان مکتب خونین خود به حساب آورده و همواره در انتظار رسیدن به این فوز بزرگ لحظه شماری می‌ کردند.
امام شهیدان این شهیدان را در حکم ۷۲ تن بی گناهی، بعدد شهدای کربلا می‌ دانستند که سراسر عمر خود را وقف خدمت به مسلمین کرده بودند و این خدمتگزاری آن‌ها تا بدان حد بود که حتی در لحظه شهادتشان نیز برای مشورت در مورد مصالح کشور گردهم آمده بودند. خمینی کبیر ضمن تجلیل از همراهان شهید بهشتی، به عنوان خادمان فعال و صدیق خلق، از شخص شهید بهشتی به عنوان فردی یاد می‌ کردند که هم در طول زیستن و هم مردنش، مظلوم بود؛ ولی ایشان در عین مظلومیت خود، همچون خاری در چشم دشمنان اسلام و انقلاب بود و از همراهانش به عنوان خدمتگزاران خلق و مخالفان سرسخت دشمنان کشور و ملت یاد کرده و آن‌ها را دوستان و عزیزان وفاداری می‌ دانستند که علاوه بر اینکه، استوانه ای بسیار قوی و پشتوانه ای ارزشمند برای ملت ستمدیده بودند، به عنوان برادران متعهدی که اَشِدّأُ عَلَی الْکُفّار رُهَمأُ بَیْنَهُم بودند که برای ملت مظلوم و نهادهای انقلابی به مثابه سدّی استوار و شجره ای ثمربخش به شمار می‌ رفتند. ۳
این شهیدان کسانی بودند که جز مصلحت مسلمین، اندیشه دیگری نداشتند. آن‌ها از جمله وکلای مجلس و دولت و وزرایی بودند که هم اندیشمند بودند و هم ارزشمند. رهبر فقیدمان، شاه مهره اصلی آنان را شهید بهشتی می‌ دانستند که از‌‌‌ همان ابتدای شکل گرفتن نهاد جمهوری اسلامی، مورد هدف و غضب دشمنان واقع شد و از‌‌‌ همان لحظه نیز مظلوم گردید. ۴
امام خمینی از شخصیت شهیدان هفتم تیر، در حکم پیشگامان شهیدی که به سوی حق شتافته و موجب سرافرازی ملت ما و مظلومین جهان شدند یاد کرده و معتقد بودند که آنان وظیفه خود را به نحو احسن در پیشگاه خداوند به انجام رسانیدند و اکنون ما مدیون به آن‌ها هستیم. آن‌ها هرکدامشان، در حکم سرمایه هایی از این ملت بودند که از دست رفتند.
رهبر فقید انقلاب اسلامی ما، این هفتاد و دو تن را انسانهایی متعهد و از جمله فرزندان برومندی می‌ دانستند که هریک با فداکاری که از خود نشان می‌ دادند، چونان نخل پرباری برای ملت مثمر ثمر و مفید بودند. ۵

منبع

۱. پیام حضرت امام خطاب به دفتر حزب جمهوری اسلامی، نقل از روزنامه جمهوری اسلامی ۱۰/۴/۶۰ ش۵۹۹ ۲. ‌‌‌ همان جا ۳. ن. ک‌‌‌ همان ماخذ ۴. سخنرانی امام در جماران در میان روحانیون، نقل از روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۱/۴/۶۰، ش۶۰۰ ۵. پیام حضرت امام به مناسبت سالروز فاجعه انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی، ۸/۴/۶۱، ش۸۹۱ ۶. پیام حضرت امام به دفتر حزب جمهوری اسلامی، روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۰/۴/۶۰، ش۵۹۹ ۷. سخنرانی امام امت در جمع روحانیون، نقل از جمهوری اسلامی

 <

هدیه پنهان الهی

به نقل قول پروفسور هانري كربن،مستشرق فرانسوي در ملاقاتي كه با علامه طباطبائي داشته:" به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبي است كه رابطه هدايت الهيه را ميان خدا و خلق ، براي هميشه ، نگهداشته و بطور استمرار

 

و پيوستگي  ولايت را زنده و پابر جا مي دارد"

 

طلوع می کند آن آفتاب پنهانی،زسمت مشرق جغرافیای عرفانی، دوباره پلک دلم می پرد نشانه چیست، شنیده ام که می آید کسی به مهمانی، کسی که سبز تر از هزار بار بهار، کسی شگفت کسی آن چنان که می دانی ((مرحوم قیصر امین پور))

 

ولادتحضرت مهدي صاحب الزمان ( ع )

در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256هجري بود پس از اينكه دو قرن و اندي از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادي ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسكري ( ع ) رسيد ، كم كم در بين فرمانروايان و دستگاه حكومت جبار ، نگراني هايي پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثي بود كه در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسكري ( ع ) فرزندي  تولد خواهد يافت كه تخت و كاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد كرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثي كه بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود در اين زمان يعني هنگام تولد حضرت مهدي ( ع ) ، معتصم عباسي،هشتمين خليفه عباسي،كه حكومتش از سال 218هجري آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مركز حكومت عباسي قرار داد اين انديشه ، كه ظهورمصلحي پايه هاي حكومت ستمكاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيري كرد ، و حتي مادران بيگناه را كشت ، و يا قابله هايي را پنهاني به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايري دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين كرد . در زمان حضرت موسي ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولي خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش كنند ، غافل از آنكه ، خداوند نور خود را تمام و كامل مي كند ، اگر چه كافران و ستمگران نخواهند در مورد نوزاد مبارك قدم حضرت امام حسن عسكري ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه اي   شگفت انگيز و معجزه آسا تكرار شد   امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهباني حكومت به سر مي برد به هنگامي كه ولادت ، اين اختر تابناك ، حضرت مهدي ( ع ) ، نزديك گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيري كنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پاي  نهاد ، او را از ميان بردارند   بدين علت بود كه چگونگي احوال مهدي   ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديكان، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسكري

 ( ع ) كسي او را نمي ديد . آنان نيز مهدي  را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادي.

شيعيان خاص ، مهدي ( ع ) را مشاهده كردند
در مدت 5 يا 4 سال آغاز عمر حضرت مهدي  كه پدر بزرگوارش حيات داشت ، شيعيان خاص به حضور حضرت مهدي

 ( ع) مي رسيدند   از جمله چهل تن به محضر امام يازدهم رسيدند و از امام خواستند تا حجت و امام بعد از خود را به آنها بنماياند تا او را بشناسند ، و امام چنان كرد آنان پسري را ديدند كه بيرون آمد ، همچون پاره ماه ، شبيه به پدر خويش .

امام عسكري فرمود : " پس از من ، اين پسر امام شماست ، و خليفه من است در ميان شما ، امراو را اطاعت كنيد ، از گرد رهبري او پراكنده نگرديد ، كه هلاك مي شويد و دينتان تباه مي گردد . اين را هم بدانيد كه شما او را پس از امروز نخواهيد ديد ، تا اينكه زماني دراز بگذرد . بنابراين از نايب او ، عثمان بن سعيد ، اطاعت كنيد " . و بدين گونه ، امام يازدهم ، ضمن تصريح به واقع شدن غيبت كبري ، امام مهدي را به جماعت شيعيان معرفي فرمود ، و استمرار سلسله ولايت را اعلام داشت .يكي  از متفكران و فيلسوفان قرن سوم هجري كه به حضور امام رسيده است ، ابو سهل نوبختي مي باشد باري ، حضرت مهدي ( ع ) پنهان مي زيست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسكري   در روز هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجري ديده از جهان فرو بست . در اين روز بنا به سنت اسلامي ، مي بايست حضرت مهدي بر پيكر مقدس پدر بزرگوار خود نماز گزارد ، تا خلفاي ستمگر عباسي جريان امامت را نتوانند تمام شده اعلام كنند ، و يا بد خواهان آن را از مسير اصلي منحرف كنند ، و وراثت معنوي  و رسالت اسلامي و ولايت ديني را به دست ديگران سپارند . بدين سان ، مردم ديدند كودكي همچون خورشيد تابان با شكوه هر چه تمامتر از سراي امام بيرون آمد ، و جعفر كذاب عموي خود را كه آماده نماز گزاردن بر پيكر امام بود به كناري زد ، و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد؛ بيرون آمدن حضرت مهدي ( ع ) و نماز گزاران آن حضرت همه جا منتشر شد كارگزاران و ماموران معتمد عباسي به خانه امام حسن عسكري (ع ) هجوم بردند، اما هر چه بيشتر جستند كمتر يافتند ، و در چنين شرايطي بود كه براي بقاي   حجت حق تعالي ، امر غيبت امام دوازدهم پيش آمد و جز اين راهي براي حفظ جان آن " خليفه خدا درزمين " نبود ، زيرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بين مردم همان بود و قتلش همان . پس مشيت و حكمت الهي  بر اين تعلق گرفت كه حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد ، تا دست دشمنان از وي  كوتاه گردد ، و واسطه فيوضات رباني ، بر اهل زمين سالم ماند . بدين صورت حجت خدا ، هر چند آشكار نيست ، اما انوار هدايتش از پس پرده غيبت راهنماي مواليان و دوستانش مي باشد . ضمنا اين كيفر كردار امت اسلامي است كه نه تنها از مسير ولايت و اطاعت امير المؤمنين علي ( ع ) و فرزندان معصومش روي بر تافت ، بلكه به آزار و قتل آنان نيز اقدام كرد ، و لزوم نهان زيستي آخرين امام را براي حفظ جانش سبب شد در اين باب سخن بسيار است و مجال تنگ ، اما براي اينكه خوانندگان به اهميت وجود امام غايب در جهان بيني تشيع پي برند ، به نقل قول پروفسور هانري كربن - مستشرق فرانسوي - در ملاقاتي كه با علامه طباطبائي داشته ، مي پردازيم :" به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبي است كه رابطه هدايت الهيه را ميان خدا و خلق ، براي هميشه ، نگهداشته و بطور استمرار و پيوستگي  ولايت را زنده و پابر جا مي دارد ... تنها مذهب تشيع است كه نبوت را با حضرت محمد - صلي الله عليه و آله و سلم - ختم شده مي داند ، ولي ولايت راكه همان رابطه هدايت و تكميل مي باشد ، بعد از آن حضرت و براي هميشه زنده ميداند. رابطه اي  كه از اتصال عالم انساني به عالم الوهي كشف نمايد ، بواسطه دعوتهاي ديني قبل از موسي و دعوت ديني موسي و عيسي و محمد - صلوات الله عليهم - و بعد از حضرت محمد ، بواسطه ولايت جانشينان وي ( به عقيده شيعه )زنده بوده وهست وخواهدبود،اوحقيقتي است زنده كه هرگز نظر علمي نمي تواند او ر ا از خرافات شمرده از ليست حقايق حذف نمايدآري تنها مذهب تشيع است كه به زندگي اين حقيقت ، لباس دوام و استمرار پوشانيده و معتقداست كه اين حقيقت ميان عالم انساني والوهي، براي هميشه ، باقي و پا برجاست " يعني  با اعتقاد به امام حي غايب

 

 

 <

11میلاد امام زمان-مطالب

  • دسته: پیام روشن
  • نوشته شده توسط مدیر
  • بازدید: 2520

 

ولادت
ولادت حضرت مهدي صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256هجري بود پس از اينكه دو قرن و اندي از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادي ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسكري ( ع ) رسيد ، كم كم در بين فرمانروايان و دستگاه حكومت جبار ، نگراني هايي پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثي بود كه در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسكري ( ع ) فرزندي  تولد خواهد يافت كه تخت و كاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد كرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثي كه بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود   در اين زمان يعني هنگام تولد حضرت مهدي ( ع ) ، معتصم عباسي  ، هشتمين خليفه عباسي   ، كه حكومتش از سال 218هجري آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مركز حكومت عباسي   قرار داد اين انديشه - كه ظهور مصلحي پايه هاي حكومت ستمكاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيري كرد ، و حتي مادران بيگناه را كشت ، و يا قابله هايي را پنهاني به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايري دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين كرد . در زمان حضرت موسي ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولي خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش كنند ، غافل از آنكه ، خداوند نور خود را تمام و كامل مي كند ، اگر چه كافران و ستمگران نخواهند در مورد نوزاد مبارك قدم حضرت امام حسن عسكري ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه اي   شگفت انگيز و معجزه آسا تكرار شد   امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهباني حكومت به سر مي برد به هنگامي كه ولادت ، اين اختر تابناك ، حضرت مهدي ( ع ) ، نزديك گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيري كنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پاي  نهاد ، او را از ميان بردارند   بدين علت بود كه چگونگي احوال مهدي   ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديكان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسكري ( ع ) كسي او را نمي ديد . آنان نيز مهدي  را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادي.

شيعيان خاص ، مهدي ( ع ) را مشاهده كردند
در مدت 5 يا 4 سال آغاز عمر حضرت مهدي  كه پدر بزرگوارش حيات داشت ، شيعيان خاص به حضور حضرت مهدي ( ع) مي رسيدند   از جمله چهل تن به محضر امام يازدهم رسيدند و از امام خواستند تا حجت و امام بعد از خود را به آنها بنماياند تا او را بشناسند ، و امام چنان كرد   آنان پسري را ديدند كه بيرون آمد ، همچون پاره ماه ، شبيه به پدر خويش . امام عسكري فرمود : " پس از من ، اين پسر امام شماست ، و خليفه من است در ميان شما ، امراو را اطاعت كنيد ، از گرد رهبري او پراكنده نگرديد ، كه هلاك مي شويد و دينتان تباه مي گردد . اين را هم بدانيد كه شما او را پس از امروز نخواهيد ديد ، تا اينكه زماني دراز بگذرد . بنابراين از نايب او ، عثمان بن سعيد ، اطاعت كنيد " . و بدين گونه ، امام يازدهم ، ضمن تصريح به واقع شدن غيبت كبري ، امام مهدي را به جماعت شيعيان معرفي فرمود ، و استمرار سلسله ولايت را اعلام داشت .يكي  از متفكران و فيلسوفان قرن سوم هجري كه به حضور امام رسيده است ، ابو سهل نوبختي مي باشد باري ، حضرت مهدي ( ع ) پنهان مي زيست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسكري   در روز هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجري ديده از جهان فرو بست . در اين روز بنا به سنت اسلامي ، مي بايست حضرت مهدي بر پيكر مقدس پدر بزرگوار خود نماز گزارد ، تا خلفاي ستمگر عباسي جريان امامت را نتوانند تمام شده اعلام كنند ، و يا بد خواهان آن را از مسير اصلي منحرف كنند ، و وراثت معنوي  و رسالت اسلامي و ولايت ديني را به دست ديگران سپارند . بدين سان ، مردم ديدند كودكي همچون خورشيد تابان با شكوه هر چه تمامتر از سراي امام بيرون آمد ، و جعفر كذاب عموي خود را كه آماده نماز گزاردن بر پيكر امام بود به كناري زد ، و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد


ضرورت غيبت آخرين امام
 بيرون آمدن حضرت مهدي ( ع ) و نماز گزاران آن حضرت همه جا منتشر شد كارگزاران و ماموران معتمد عباسي به خانه امام حسن عسكري (ع ) هجوم بردند، اما هر چه بيشتر جستند كمتر يافتند ، و در چنين شرايطي بود كه براي بقاي   حجت حق تعالي ، امر غيبت امام دوازدهم پيش آمد و جز اين راهي براي حفظ جان آن " خليفه خدا درزمين " نبود ، زيرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بين مردم همان بود و قتلش همان . پس مشيت و حكمت الهي  بر اين تعلق گرفت كه حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد ، تا دست دشمنان از وي  كوتاه گردد ، و واسطه فيوضات رباني ، بر اهل زمين سالم ماند . بدين صورت حجت خدا ، هر چند آشكار نيست ، اما انوار هدايتش از پس پرده غيبت راهنماي مواليان و دوستانش مي باشد . ضمنا اين كيفر كردار امت اسلامي است كه نه تنها از مسير ولايت و اطاعت امير المؤمنين علي   ( ع ) و فرزندان معصومش روي بر تافت ، بلكه به آزار و قتل آنان نيز اقدام كرد ، و لزوم نهان زيستي آخرين امام را براي حفظ جانش سبب شد در اين باب سخن بسيار است و مجال تنگ ، اما براي   اينكه خوانندگان به اهميت وجود امام غايب در جهان بيني تشيع پي برند ، به نقل قول پروفسور هانري كربن - مستشرق فرانسوي - در ملاقاتي كه با علامه طباطبائي داشته ، مي پردازيم :" به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبي است كه رابطه هدايت الهيه را ميان خدا و خلق ، براي هميشه ، نگهداشته و بطور استمرار و پيوستگي  ولايت را زنده و پابر جا مي دارد ... تنها مذهب تشيع است كه نبوت را با حضرت محمد - صلي الله عليه و آله و سلم - ختم شده مي داند ، ولي ولايت راكه همان رابطه هدايت و تكميل مي باشد ، بعد از آن حضرت و براي هميشه زنده مي داند . رابطه اي  كه از اتصال عالم انساني به عالم الوهي كشف نمايد ، بواسطه دعوتهاي ديني قبل از موسي و دعوت ديني موسي و عيسي و محمد - صلوات الله عليهم - و بعد از حضرت محمد ، بواسطه ولايت جانشينان وي ( به عقيده شيعه )زندهبوده وهست وخواهدبود،اوحقيقتي است زنده كه هرگز نظ ر علمي نمي تواند او ر ا از خرافات شمرده از ليست حقايق حذف نمايد آري تنها مذهب تشيع است كه به زندگي اين حقيقت ، لباس دوام و استمرار پوشانيده و معتقد است كه اين حقيقت ميان عالم انساني و الوهي  ، براي هميشه ، باقي و پا برجاست " يعني  با اعتقاد به امام حي غايب


صورت و سيرت مهدي ع
چهره و شمايل حضرت مهدي ( ع ) را راويان حديث شيعي و سني چنين نوشته اند چهره اش گندمگون ، ابرواني هلالي و كشيده ، چشمانش سياه و درشت و جذاب ، شانه اش پهن ، دندانهايش براق و گشاد ، بيني اش كشيده و زيبا، پيشاني اش بلند و تابنده . استخوان بندي اش استوار و صخره سان ، دستان و انگشتهايش درشت .گونه هايش كم گوشت و اندكي متمايل به زردي  - كه از بيداري شب عارض شده -بر گونه راستش خالي مشكين . عضلاتش پيچيده و محكم ، موي سرش بر لاله گوش ريخته ، اندامش متناسب و زيبا ، هياتش خوش منظر و رباينده ، رخساره اش در هاله اي از شرم بزرگوارانه و شكوهمند غرق . قيافه اش از حشمت و شكوه رهبري سرشار .نگاهش دگرگون كننده ، خروشش درياسان ، و فريادش همه گير " .حضرت مهدي صاحب علم و حكمت بسيار است و دارنده ذخاير پيامبران است . وي   نهمين امام است از نسل امام حسين ( ع ) اكنون از نظرها غايب است . ولي مطلق و خاتم اولياء و وصي اوصياء و قائد جهاني و انقلابي  اكبر است . چون ظاهر شود ، به كعبه تكيه كند ، و پرچم پيامبر ( ص ) را در دست گيرد و دين خدا را زنده و احكام خدا را در سراسر گيتي جاري كند . و جهان را پر از عدل و داد و مهرباني كند .حضرت مهدي ( ع ) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است . خدا و عظمت خدا در وجود او متجلي است و همه هستي او را فراگرفته است . مهدي ( ع ) عادل است و خجسته و پاكيزه . ذره اي از حق را فرو نگذارد . خداوند دين اسلام را به دست او عزيز گرداند . در حكومت او ، به احدي ناراحتي نرسد مگر آنجا كه حد خدايي جاري گردد .مهدي ( ع ) حق هر حقداري را بگيرد و به او بدهد . حتي  اگر حق كسي زير دندان ديگري   باشد ، از زير دندان انسان بسيار متجاوز و غاصب بيرون كشد و به صاحب حق باز گرداند . به هنگام حكومت مهدي ( ع ) حكومت جباران و مستكبران ، و نفوذ سياسي   منافقان و خائنان ، نابود گردد . شهر مكه - قبله مسلمين - مركز حكومت انقلابي مهدي   شود . نخستين افراد قيام او ، در آن شهر گرد آيند و در آنجا به او بپيوندند ...برخي به او بگروند ، با ديگران جنگ كند ، و هيچ صاحب قدرتي و صاحب مرامي   ، باقي   نماند و ديگر هيچ سياستي و حكومتي ، جز حكومت حقه و سياست عادله قرآني   ، در جهان جريان نيابد . آري ، چون مهدي ( ع ) قيام كند زميني  نماند ، مگر آنكه در آنجا گلبانگ محمدي : اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول الله ، بلند گردد .در زمان حكومت مهدي ( ع ) به همه مردم ، حكمت و علم بياموزند ، تا آنجا كه زنان در خانه ها با كتاب خدا و سنت پيامبر ( ص ) قضاوت كنند . در آن روزگار ، قدرت عقلي توده ها تمركز يابد . مهدي ( ع ) با تاييد الهي   ، خردهاي مردمان را به كمال رساند و فرزانگي  در همگان پديد آورد ... .مهدي ( ع ) فرياد رسي است كه خداوند او را بفرستد تا به فرياد مردم عالم برسد .در روزگار او همگان به رفاه و آسايش و وفور نعمتي  بيمانند دست يابند . حتي   چهارپايان فراوان گردند و با ديگر جانوران ، خوش و آسوده باشند . زمين گياهان بسيار روياند آب نهرها فراوان شود ، گنجها و دفينه هاي  زمين و ديگر معادن استخراج گردد . در زمان مهدي ( ع ) آتش فتنه ها و آشوبها بيفسرد ، رسم ستم و شبيخون و غارتگري برافتد و جنگها از ميان برود .در جهان جاي ويراني نماند ، مگر آنكه مهدي ( ع ) آنجا را آباد سازد .در قضاوتها و احكام مهدي ( ع ) و در حكومت وي ، سر سوزني  ظلم و بيداد بر كسي نرود و رنجي بر دلي ننشيند .مهدي ، عدالت را ، همچنان كه سرما و گرما وارد خانه ها شود ، وارد خانه هاي مردمان كند و دادگري او همه جا را بگيرد .


شمشير حضرت مهدي ع

شمشير مهدي ، سيف الله و سيف الله المنتقم است . شمشيري است خدائي   ،شمشيري است انتقام گيرنده از ستمگران و مستكبران . شمشير مهدي شمشير انتقام از همه جانيان در طول تاريخ است . درندگان متمدن آدمكش را مي كشد ، اما بر سر ضعيفان و مستضعفان رحمت مي بارد و آنها را مي نوازد .
روزگار موعظه و نصيحت در زمان او ديگر نيست . پيامبران و امامان و اولياء حق آمدند و آنچه لازمه پند دادن بود بجاي آوردند . بسياري  از مردم نشنيدند و راه باطل خود را رفتند و حتي اولياء حق را زهر خوراندند و كشتند . اما در زمان حضرت مهدي   بايد از آنها انتقام گرفته شود . مهدي ع   آن قدر از ستمگران را بكشد كه بعضي گويند : اين مرد از آل محمد ص نيست . اما او از آل محمد ( ص ) است يعني از آل حق ، آل عدالت ، آل عصمت و آل انسانيت است . از روايات شگفت انگيزي كه در مورد حضرت مهدي ع   آمده است ، خبري است كه از حضرت امام محمد باقر ع نقل شده و مربوط است به 1290 سال قبل . در اين روايت
حضرت باقر   ع   مي گويند : " مهدي ، بر مركبهاي پر صدايي ، كه آتش و نور در آنها تعبيه شده است ، سوار مي شود و به آسمانها ، همه آسمانها سفر مي كند " . و نيز در روايت امام محمد باقر   ع   گفته شده است كه بيشتر آسمانها ، آباد و محل سكونت است . البته اين آسمان شناسي اسلامي ، كه از مكتب ائمه طاهرين   ع استفاده مي شود ، ربطي به آسمان شناسي يوناني و هيئت بطلميوسي ندارد ... و هر چه در آسمان شناسي يوناني ، محدود بودن فلك ها و آسمانها و ستارگان مطرح است ، در آسمان شناسي اسلامي ، سخن از وسعت و ابعاد بزرگ است و ستارگان بيشمار و قمرها و منظومه هاي فراوان . و گفتن چنين مطالبي از طرف پيامبر اكرم   ص و امام باقر ع جز از راه ارتباط با عالم غيب و علم خدائي امكان نداشته است


غيبت كوتاه مدت يا غيبت صغري
مدت غيبت صغري بيش از هفتاد سال بطول نينجاميد   از سال 260ه. تا سال 329ه كه در اين مدت نايبان خاص ، به محضر حضرت مهدي ( ع ) مي رسيدند ، و پاسخ نامه ها سؤالات را به مردم مي رساندند . نايبان خاص كه افتخار رسيدن به محضر امام ع را داشته اند ، چهار تن مي باشند كه به " نواب خاص " يا " نايبان ويژه " معروفند . نخستين نايب خاص مهدي ( ع ) عثمان بن سعيد اسدي است . كه ظاهرا بعد از سال 260 هجري وفات كرد ، و در بغداد به خاك سپرده شد . عثمان بن سعيد از ياران و شاگردان مورد اعتماد امام دهم و امام يازدهم بود و خود در زير سايه امامت پرورش يافته بود . محمد بن عثمان : دومين سفير و نايب امام ع   محمد بن عثمان بن سعيد فرزند عثمان بن سعيد است كه در سال 305هجري وفات كرد و در بغداد بخاك سپرده شد .نيابت و سفارت محمد بن سعيد نزديك چهل سال بطول انجاميد . حسين بن روح نوبختي : سومين سفير ، حسين بن روح نوبختي بود كه در سال 326هجري فوت كرد . علي بن محمد سمري : چهارمين سفير و نايب امام حجه بن الحسن ( ع ) است كه در سال 329هجري قمري در گذشت و در بغداد دفن شد . مدفن وي نزديك آرامگاه عالم و محدثبزرگ ثقه الاسلام محمد بن يعقوب كليني است .همين بزرگان و عالمان و روحانيون برجسته و پرهيزگار و زاهد و آگاه در دوره غيبت صغري واسطه ارتباط مردم با امام غايب و حل مشكلات آنها بوسيله حضرت مهدي  ع بودند .


غيبت دراز مدت يا غيبت كبري و نيابت عامه
اين دوره بعد از زمان غيبت صغري آغاز شد ، و تاكنون ادامه دارد .اين مدت دوران امتحان و سنجش ايمان و عمل مردم است . در زمان نيابت عامه ، امام ( ع ) ضابطه و قاعده اي  به دست داده است تا در هر عصر ، فرد شاخصي كه آن ضابطه و قاعده ، در همه ابعاد بر او صدق كند ، نايب عام امام ع باشد و به نيابت از سوي امام ، ولي  جامعه باشد در امر دين و دنيا . بنابراين ، در هيچ دوره اي پيوند امام ( ع ) با مردم گسيخته نشده و نبوده است . اكنون نيز ، كه دوران نيابت عامه است ، عالم بزرگي  كه داراي همه شرايط فقيه و داناي دين بوده است و نيز شرايط رهبري را دارد ، در راس جامعه قرار مي گيرد و مردم به او مراجعه مي كنند و او صاحب " ولايت شرعيه " است به نيابت از حضرت مهدي ( ع ) . بنابراين ، اگر نايب امام ( ع ) در اين دوره ، حكومتي را درست و صالح نداند آن حكومت طاغوتي است ، زيرا رابطه اي با خدا و دين خدا و امامت و نظارت شرعي اسلامي ندارد . بنابر راهنمايي امام زمان   عجل الله فرجه   براي حفظ انتقال موجوديت تشيع و دين خدا ، بايد هميشه عالم و فقيهي در راس جامعه شيعه قرار گيرد كه شايسته و اهل باشد ، و چون كسي  - با اعلميت و اولويت - در راس جامعه ديني و اسلامي قرار گرفت بايد مجتهدان و علماي  ديگر مقام او را پاس دارند ، و براي نگهداري وحدت اسلامي و تمركز قدرت ديني  او را كمك رسانند ، تا قدرتهاي   فاسد نتوانند آن را متلاشي و متزلزل كنند . گر چه دوري ما از پناهگاه مظلومان و محرومان و مشتاقان - حضرت مهدي ( ع ) - بسيار درد آور است ، ولي بهر حال - در اين دوره آزمايش - اعتقاد ما اينست كه حضرت مهدي ( ع ) به قدرت خدا و حفظ او ، زنده است و نهان از مردم جهان زندگي مي كند ، روزي  كه " اقتضاي تام " حاصل شود ، ظاهر خواهد شد ، و ضمن انقلابي پر شور و حركتي   خونين و پردامنه ، بشريت مظلوم را از چنگ ظالمان نجات خواهد داد ، و رسم توحيد و آيين اسلامي  را عزت دوباره خواهد بخشيد .


اعتقاد به مهدويت در دوره هاي گذشته
اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجي در دينهاي ديگر مانند : يهودي ، زردشتي ، مسيحي و مدعيان نبوت عموما ، و دين مقدس اسلام ، خصوصا ، به عنوان يك اصل مسلم مورد قبول همه بوده است .


اعتقاد به حضرت مهدي  ( ع ) منحصر به شيعه نيست
عقيده به ظهور حضرت مهدي ( ع ) فقط مربوط به شيعيان و عالم تشيع نيست ،بلكه بسياري از مذاهب اهل سنت( مالكي ، حنفي  ، شافعي و حنبلي و ... ) به اين اصل اعتقاد دارند و دانشمندان آنها ، اين موضوع را در كتابهاي فراوان خود آورده اند و احاديث پيغمبر ( ص ) را درباره مهدي ( ع ) از حديثهاي متواتر و صحيح مي دانند.

 

دعاى عَظُمَ الْبَلاَءُ
اين دعاء حضرت صاحب الا مرعليه السلام است كه تعليم فرمود آنرا به شخصى كه محبوس بود پس خلاص شد

اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَف اَّءُ وَانْكَشَفَ الْغِط اَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّج اَّءُ

خدايا بلاء عظيم گشته و درون آشكار شد و پرده از كارها برداشته شد و اميد قطع شد

وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَيْكَ

و زمين تنگ شد و از ريزش رحمت آسمان جلوگيرى شد و تويى ياور و شكوه بسوى تو است

الْمُشْتَكى وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى

و اعتماد و تكيه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدايا درود فرست بر

مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ

محمد و آل محمد آن زمامدارانى كه پيرويشان را بر ما واجب كردى و بدين سبب مقام

وَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ

و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ايشان به ما گشايشى ده فورى و نزديك مانند

الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى

چشم بر هم زدن يا نزديكتر اى محمد اى على اى على اى محمد مرا كفايت كنيد

فَاِنَّكُما كافِيانِ وَانْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ

كه شماييد كفايت كننده ام و مرا يارى كنيد كه شماييد ياور من اى سرور ما اى صاحب

الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ

الزمان فرياد، فرياد، فرياد، درياب مرا درياب مرا درياب مرا همين ساعت

السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ

همين ساعت هم اكنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترين مهربانان به حق

مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرينَ

محمد و آل پاكيزه اش

 

دعاى امام زمان عجَّ اللّه تعالى فرجه
كفعمى در مصباح فرموده اين دعاء حضرت مهدى صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِ است

  اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفيقَ الطّاعَةِ وَبُعْدَ الْمَعْصِيَةِ

خدايا روزى ما كن توفيق اطاعت و دورى از گناه

وَصِدْقَ النِّيَّةِ وَعِرْفانَ الْحُرْمَةِ وَاَكْرِمْنا بِالْهُدى وَالاِْسْتِقامَةِ وَسَدِّدْ

و صدق و صفاى در نيت و شناختن آنچه حرمتش لازم است و گرامى دار ما را بوسيله هدايت شدن و استقامت و استوار كن

اَلْسِنَتَنا بِالصَّوابِ وَالْحِكْمَةِ وَامْلاَْ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرِفَةِ وَطَهِّرْ

زبانهاى ما را به درستگويى و حكمت و لبريز كن دلهاى ما را از دانش و معرفت و پاك كن

بُطُونَنا مِنَ الْحَرامِ وَالشُّبْهَةِ وَاكْفُفْ اَيْدِيَنا عَنِ الظُّلْمِ وَالسَّرِقَةِ

اندرون ما را از غذاهاى حرام و شبهه ناك و بازدار دستهاى ما را از ستم و دزدى

وَاغْضُضْ اَبْصارَنا عَنِ الْفُجُورِ وَالْخِيانَةِ وَاسْدُدْ اَسْماعَنا عَنِ اللَّغْوِ

و بپوشان چشمان ما را از هرزگى و خيانت و ببند گوشهاى ما را از شنيدن سخنان بيهوده

وَالْغيبَةِ وَتَفَضَّلْ عَلى عُلَماَّئِنا بِالزُّهْدِ وَالنَّصيحَةِ وَعَلَى الْمُتَعَلِّمينَ

و غيبت و تفضل فرما بر علماى ما به پارسايى و خيرخواهى كردن و بر دانش آموزان

بِالْجُهْدِ وَالرَّغْبَةِ وَعَلَى الْمُسْتَمِعينَ بِالاِْتِّباعِ وَالْمَوْعِظَةِ وَعَلى

به كوشش داشتن و شوق و بر شنوندگان به پيروى كردن و پند گرفتن و بر

مَرْضَى الْمُسْلِمينَ بِالشِّفاَّءِ وَالرّاحَةِ وَعَلى مَوْتاهُمْ بِالرَّاْفَةِ

بيماران مسلمان به بهبودى يافتن و آسودگى و بر مردگان آنها به عطوفت

وَالرَّحْمَةِ وَعَلى مَشايِخِنا بِالْوَقارِ وَالسَّكينَةِ وَعَلَى الشَّبابِ

و مهربانى كردن و بر پيرانمان به وقار و سنگينى و بر جوانان

بِالاِْنابَةِ وَالتَّوْبَةِ وَعَلَى النِّساَّءِ بِالْحَياَّءِ وَالْعِفَّةِ وَعَلَى الاْغْنِياَّءِ

به بازگشت و توبه و بر زنان به شرم و عفت و بر توانگران

بِالتَّواضُعِ وَالسَّعَةِ وَعَلَى الْفُقَراَّءِ بِالصَّبْرِ وَالْقَناعَةِ وَعَلَى الْغُزاةِ

به فروتنى و بخشش كردن و بر مستمندان به شكيبائى و قناعت و بر پيكار كنندگان

بِالنَّصْرِ وَالْغَلَبَةِ وَعَلَى الاُْسَراَّءِ بِالْخَلاصِ وَالرّاحَةِ وَعَلَى الاُْمَراَّءِ

به يارى و پيروزى و بر اسيران به رهايى يافتن و آسودگى و بر زمامداران

بِالْعَدْلِ وَالشَّفَقَةِ وَعَلَى الرَّعِيَّةِ بِالاِْنْصافِ وَحُسْنِ السّيرَةِ وَبارِكْ

به عدالت داشتن و دلسوزى و بر ملت به انصاف و خوش رفتارى و بركت ده

لِلْحُجّاجِ وَالزُّوّارِ فِى الزّادِ وَالنَّفَقَةِ وَاقْضِ ما اَوْجَبْتَ عَلَيْهِمْ مِنَ

براى حاجيان و زائران در توشه و خرجى و به انجام رسان آنچه را بر ايشان واجب كردى از

الْحَجِّ وَالْعُمْرَةِ بِفَضْلِكَ وَرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَالرّاحِمينَ  

اعمال حج و عمرة بوسيله فضل و رحمت خودت اى مهربانترين مهربانان

 

دعاى الهِى بِحَقِّ مَنْ نَاجَاكَ

درمهج ذكر شده كه اين دعاء حضرت حجّة عليه السلام است

اِلهى بِحَقِّ مَنْ ناجاكَ وَبِحَقِّ مَنْ

خدايا به حق هركه با تو راز گويد و به حق هر كه

دَعاكَ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَفَضَّلْ عَلى فُقَراَّءِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ

تو را در صحرا و دريا بخواند تفضل فرما بر فقيران مؤ منين و مؤ منات

باِلْغَناَّءِ وَالثَّرْوَةِ وَعَلى مَرْضَى الْمُؤْمِنينَ والْمُؤْمِناتِ بِالشِّفاَّءِ

به توانگرى و ثروت و بر بيماران مؤ منين و مؤ منات به بهبودى يافتن

وَالصِّحَةِ وَعَلى اَحْياَّءِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ بِاللُّطْفِ وَالْكَرامَةِ

و تندرستى و بر زندگان مؤ منين و مؤ منات به لطف و بزرگوارى

وَعَلى اَمْواتُ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالْمَغْفِرَةِ وَالرَّحْمَةِ وَعَلى

و بر مردگان مؤ منين و مؤ منات به آمرزش و مهربانى و بر

غُرَباَّءِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالرَّدِّ اِلى اَوْطانِهِمْ سالِمينَ غانِمينَ

غريبان مؤ منين و مؤ منات به بازگرداندن آنها به وطنشان بسلامتى و بهره مندى به حق

بِمُحَمَّدٍ وَآلِهِ اَجْمَعينَ

محمد و آل او همگى

 

استغاثه به امام زمان عجَّ اللّه تعالى فرجه
سيّد عليخان در كلم طيّب فرموده اين استغاثه ايست بحضرت صاحب الزّمان صلوات الله عليه هر جا كه باشى دو ركعت نماز بحمد و هر سوره كه خواهى بگذار پس رو بقبله زير آسمان بايست و بگو:

سَلامُ اللّهِ الْكامِلُ التّاَّمُّ

سلام خدا بطور كامل

الشّامِلُ الْعاَّمُّ وَصَلَواتُهُ الدّاَّئِمَةُ وَبَرَكاتُهُ الْقاَّئِمَةُ التّاَّمَّةُ عَلى حُجَّةِ

و تمام و همه جانبه و عمومى و درودهاى ممتد و پيوسته و بركتهاى پابرجا و تام و تمامش بر حجت

اللّهِ وَوَلِيِّهِ فى اَرْضِهِ وَبِلادِهِ وَخَليفَتِهِ عَلى خَلْقِهِ وَعِبادِهِ وَسُلالَةِ

خدا و ولى او در زمين و ساير كشورهايش و جانشين او بر خلق و بندگانش و نژاد پاك

النُّبُوَّةِ وَبَقِيَّةِ الْعِتْرَةِ وَالصَّفْوَةِ صاحِبِ الزَّمانِ وَمُظْهِرِ الاْ يمانِ

نبوت و باقيمانده عترت و (آن سرور) برگزيده يعنى حضرت صاحب الزمان و آشكاركننده ايمان

وَمُلَقِّنِ اَحْكامِ الْقُرْآنِ وَمُطَهِّرِ الاْرْضِ وَناشِرِ الْعَدْلِ فِى الطُّولِ

و ياددهنده احكام قرآن و پاك كننده زمين و گسترنده عدالت در درازا و پهناى

وَالْعَرْضِ وَالْحُجِّةِ الْقاَّئِمِ الْمَهْدِىِّ الاِْمامِ الْمُنْتَظَرِ الْمَرْضِىِّ وَابْنِ

زمين و حجت قائم مهدى آن امام منتظر پسنديده و فرزند

الاْئِمَّةِ الطّاهِرينَ الْوَصِىِّ بْنِ الاْوْصِياَّءِ الْمَرْضِيّينَ الْهادِى

امامان پاكيزه و وصى فرزند اوصياء پسنديده آن راهنماى

الْمَعْصُومِ ابْنِ الاْئِمَّةِ الْهُداةِ الْمَعْصُومينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا مُعِزَّ

معصوم فرزند امامان راهنماى معصوم سلام بر تو اى عزت بخش مردم

الْمُؤْمِنينَ الْمُسْتَضْعَفينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا مُذِلَّ الْكافِرينَ

مؤ منى كه ناتوان و خوارشان شمرند سلام بر تو اى خواركننده كافران

الْمُتَكَبِّرينَ الظّالِمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ يا صاحِبَ الزَّمانِ

سركش و ستمكار سلام بر تو اى مولاى من اى صاحب الزمان

السَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ

سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى فرزند اميرمؤ منان

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ

سلام بر تو اى فرزند فاطمه زهرا بانوى زنان جهانيان سلام

عَلَيْكَ يَا بْنَ الاْئِمَّةِ الْحُجَجِ الْمَعْصُومينَ وَالاِْمامِ عَلَى الْخَلْقِ

بر تو اى فرزند پيشوايان و حجتهاى معصوم و پيشواى بر خلق

اَجْمَعينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ سَلامَ مُخْلِصٍ لَكَ فِى الْوَِلايَةِ

همگى سلام بر تو اى سرور من سلام مخلصانه من به تو در ولايت و پيرويت

اَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْمَهْدِىُّ قَوْلاً وَفِعْلاً وَاَنْتَ الَّذى تَمْلاَُ الاْرْضَ

گواهى دهم كه تويى آن پيشواى راه يافته چه در گفتار و چه در كردار و تويى آن بزرگوارى كه زمين را پر از

قِسْطاً وَعَدْلاً بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً فَعَجَّلَ اللّهُ فَرَجَكَ وَسَهَّلَ

عدل و داد كنى پس آنكه پر از ستم و بيدادگرى شده باشد پس از خدا خواهم كه شتاب كند در فرج تو و راه آمدنت را هموار

مَخْرَجَكَ وَقَرَّبَ زَمانَكَ وَكَثَّرَ اَنْصارَكَ وَاَعْوانَكَ وَاَنْجَزَ لَكَ ما

و زمان ظهورت را نزديك و يار و ياورت را بسيار گرداند و آنچه

وَعَدَكَ فَهُوَ اَصْدَقُ الْقاَّئِلينَ وَنُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا

به تو وعده فرموده درباره ات وفا كند زيرا كه او راستگوترين گويندگان است كه فرموده ((و ما خواستيم بر كسانى كه

فِى الاْرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ يا مَوْلاىَ يا صاحِبَ

در زمين زبون شمرده مى شدند منت نهيم و ايشان را پيشوايانى كنيم و وارثانشان گردانيم )) اى سرور من اى صاحب

الزَّمانِ يَابْنَ رَسُولِاللّهِ حاجَتى كَذاوَكَذا (وبجاى كَذاوَكَذاحاجات خودراذكركند (

الزمان اى فرزند رسول خدا حاجتم اين و اين است

فَاشْفَعْ لى فى نَجاحِها فَقَدْ تَوَجَّهْتُ اِلَيْكَ بِحاجَتى لِعِلْمى اَنَّ لَكَ

پس شفاعت كن برايم در برآمدنش زيرا كه من با حاجت خويش به تو متوجه شده ام زيرا مى دانم كه

عِنْدَ اللّهِ شَفاعَةً مَقْبُولَةً وَمَقاماً مَحْمُوداً فَبِحَقِّ مَنِ اخْتَصَّكُمْ بِاَمْرِهِ

شفاعت تو به درگاه خدا پذيرفته و مقامت پسنديده است پس به حق همان خدايى كه شما را در كار خود مخصوص كرده

وَارْتَضاكُمْ لِسِرِّهِ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَ اللّهِ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ سَلِ اللّهَ

و براى راز و سِرّش پسنديده و بدان مقامى كه شما در نزد خدا ميان خود و او داريد كه از خداى

تَعالى فى نُجْحِ طَلِبَتى وَاِجابَةِ دَعْوَتى وَكَشْفِ كُرْبَتى

تعالى بخواهى من به خواسته ام برسم و دعايم اجابت شود و اندوهم برطرف گردد

و بخواه هر چه خواهى كه برآورده مى شود انشاء الله تعالى مؤ لف گويد: كه بهتر آنست كه در ركعت اوّل نماز اين استغاثه بعد از حمد سوره اِنّا فَتَحْنا بخواند و در ركعت دويّم اذا جآءَ نَصْرُ اللّهِ .

منبع: http://www.rahpouyan.com/yas/miladmahdi.htm

 
صفحه اصلي
روابط عمومي
اخبار
اخبار صوتي
نداي تندرستي
نشريه ندا
گالري عكس
سايت دانشگاه
بازخورد
جستجو
English

11میلاد امام زمان

  • دسته: پیام روشن
  • نوشته شده توسط مدیر
  • بازدید: 2280

دل شود امشب شکوفا در زمین
می زند لبخند شادی بر زمین

آسمان ِ دل تبسم می کند
روی ماهت را تجسم می کند

ای مسیح آل پیغمبر سلام
انتهای سوره ی کوثر سلام

ای کتاب راز های مرتضی
یادگار حضرت خیرالنسا

ای صفات تو صفات انبیا
حاصل جمع ِ تمام اولیا

ای قدم هایت صراط المستقیم
حافظ آیات قرآن کریم

ای امام صالحان در روی خاک
اکفیانی اکفیان روحی فداک

السلام ای آفتاب پشت ابر
السلام ای  اوج قله ، کوه صبر

السلام ای آخر هر دلخوشی
عاقب از غم تو ما را می کُشی

السلام ای فخر آدم در زمین
یادگار حضرت روح الامین

تو تمام چارده نور مبین
جلوه ی زیبای ربُ العالمین

تو حدیث ناب عترت در زمین
زاده حیدر امیر المومنین

تو همان نوری که از روز ازل
کرد خالق روی ماهت بی بدل

تو سرشت ناب از نسل علی
نور رب در جلوه ی تو منجلی

عمر تو تاریخ ساز عالم است
مبداء آن از رسول خاتم است

ترسم آخر من نبینم روی تو
صورت زهرائی و دلجوی تو

تو کجائی شیعه می خواند تو را
پس نمی گوئی جوابش را چرا

کی می آیی دل تمنایت کند
تا که روزی بوسه بر پایت کند

کی می آیی عقده از دل وا کنم
روضه خوانی پیش تو آقا کنم

کی می آیی کربلا را تاب نیست
در میان خیمه دیگر آب نیست

وای بر طفل رباب و اضطراب
خیمه خیمه جستوی جرعه آب

آب نَبوَد تا که سیرابش کند
جرعه ای نوشاند و خوابش کند

کربلا و یک بیابان اشک و آه
شیرخواره در میان قتلگاه

نام تو آمد در آنجا بر زبان
کی می آیی حضرت صاحب زمان

ای خوش آن روزی فرج برپا شود
با دو دست فاطمه امضا شود

 

حضرت امام خمینی (ره)

در غم هجر رخ ماه تو در سوز و گدازیم
تا به کی زین غم جانکاه بسوزیم و بسازیم

شب هجران تو اخر نشود رخ ننمایی
در همه دهر تو در نازی و ما گرد نیازیم

آید آن روز که در بازکنی پرده گشایی
تا به خاک قدمت جان و سر خوش بیازیم

به اشارت اگرم وعده دیدار دهد یار
تا پس از مرگبه وجد آمده در ساز و نواییم

گر به اندیشه بیاید که پناهی سا به کویت
نه سوی بتکده رو کرده و نه راهی حجازیم

ساقی از آن خم پنهان که ز بیگانه نهان است
باده در ساغر ما ریز که ما محرم رازیم

مرحوم قیصر امین پور

طلوع می کند آن آفتاب پنهانی
زسمت مشرق جغرافیای عرفانی

دوباره پلک دلم می پرد نشانه چیست
شنیده ام که می آید کسی به مهمانی

 کسی که سبز تر از هزار بار بهار
کسی شگفت کسی آن چنان که می دانی

جمعه روز سبز انتظار

جمعه یعنی یک غزل دلواپسی
جمعه یعنی گریه های بی کسی

جمعه یعنی روح سبز انتظار
جمعه یعنی لحظه های بی قرار
 
بی قرار بی قراری های آب
جمعه یعنی انتظار آفتاب

جمعه یعنی ندبه ای در هجر دوست
جمعه خود ندبه گر دیدار اوست
 
جمعه یعنی لاله ها دلخون شوند
از غم او بید ها مجنون شوند
 
جمعه یعنی یک کویر بی قرار
از عطش سرخ و دلش در انتظار
 
انتظار قطره ای باران عشق
تا فرو شوید غم هجران عشق
 
جمعه یعنی بغض بی رنگ غزل
هق هق بارانی چنگ غزل
 
زخمه ای از جنس غم بر تار دل
تا فرو شوید غم هجران دل
 
جمعه یعنی روح سبز انتظار
جمعه یعنی لحظه های بی قرار
 
بی قرار بی قراری های آب
جمعه یعنی انتظار آفتاب
 
لحظه لحظه بوی ظهور می ید
عطر ناب گل حضور می ید
 
سبز مردی از قبیله عشق
ساده و سبز و صبور می ید

شاید این جمعه بیاید ، شاید . مرحوم آقاسی

خبر آمد ، خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید ، شاید
پرده از چهره گشاید ، شاید

با همه لحن خوش آوائی ام
در به در کوچه تنهائی ام

ای دو سه تا کوچه زما دور تر
نغمه تو از همه پر شور تر

کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ما می شدی
مایه آسایه ما می شدی

هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسایل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه جان من است
نامه تو خط امان من است

ای نگه ات خاستگه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده بر انداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعده دیدار ما

 *******
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
توئی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم

کدام گوشه مشعر کدام کنج منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی
روا مباد که ارباب جز تو بگزینم

چو رو کنی به رهت درد و رنج نشناسیم
ز لطف روی تو دست از ترنج نشناسیم

*******

ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش
تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه ی پیغمبران را

خبر آمد خبری در راه است
سر خوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید
پرده از چهره گشاید شاید

دست افشان پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم

می روم بار دگر مستم کند
بی سرو بی پا و بی دستم کند

می روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم

هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمام خویش را

باز آی که باز آید از حافظ

در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگس مستش مست

در نعل سمند او شکل مه نو پیدا
وز قد بلند او بالی صنوبر پست

شمع دل دمسازان بنشست چو او برخاست
وافغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست

گر غالیه خوشبو شد در گیسوی او پیچید
ور وسمه کمان کش گشت در ابروی او پیوست

آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست
وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست

روح متجلی حق

 

 

 

 

 

السلام علیکم ای روح خدا ،ای یاور دین خدا و حیات بخش دوباره دین الهی،روحت قرین الطاف حق ،ای حقیقت همیشه زنده تاریخ ،سلام خدا بر روح بلندوآسمانیت ،که وعده خدا بودی در عصر ما،

وسلام بریاری کنندگانت که حقاً ناصران کم نظیر عاشورایی بودند و فرزند کربلا وعاشورادر مکتب حسین وشجاعت وشهامت وجانبازی علمدار و صابران عرصه ها چون زینب ،همه با هم ریشه فساد را کندید و یاران خدا جاودانه تاریخ اند...!

 

رفتی تو ! و چه دلها که داغدار وداع جانگداز تو نشد، کاش لیاقت یاری آخرین ذخیره الهی نیز نصیب ما شود و ما نیز به فیضی رسیم به دستان حسینی،مهدی با دلی آرام وروحی شادوضمیری مطمئن به دیدار معشوق نائل شویم ...واز لطف خدای دور نباشد که چنین شود،انشاا...

واما تو بلندترین سایه ای بودی که با ما همسایه شدی و برج و باورهای باستانی برای دیدنت چه سربلند مانده اند!

یک چند، مثل بارانی تند بر کویر تفته دل هامان فرو باریدی و عطشِ نوشیدنت هنوز هم در سینه هامان شعله می کشد.

اگر تو را نمی دیدیم، هرگز به عظمت اقیانوس های بی ساحل و کهکشان های پر ستاره دور از دست، ایمان نمی آوردیم.

روشنِ نگاهت، شب ها و روزهامان را دوست داشتنی می ساخت و لبخندهایت، سفره های همیشه بازِ بهشتی را تداعی می کرد.

چه شکوهمند قامت می کشیدی و قبله ما را تا قبله خدا می کشاندی!

می گفتیم: تا وقتی سبزترین دست خدا ظهور کند، در نگاه خود، خمینی را خواهیم داشت.

می گفتیم: تا وقتی خورشید، پرتوهای طلایی اش را بر کوچه های شهرمان می پاشد و تا زمانی که ردّ دریا را می توان یافت، جماران را بی خمینی نخواهیم دید.

آی جماران! کدام صدف، مرواریدی چون او داشت؟!

آه جماران! ما امروز در این باغستان ولایت، در فراق «اقاقیا» می سوزیم و چشم امید به گلی دیگر از باغ گل های محمدی دوخته ایم و نماز عشق را به «امین» تو و امت اقتدا می کنیم.

آری! چشمان ما به نگاه «ماه» دوخته است؛ ماهی که از افق «حسینیه امام خمینی» می تابد و تابش آن، ژرفای وجودمان را روشن می سازد.

قلب هایی که در داغ «خورشید» شکست، امروز میزبان لبخندِ مهرِ «ماه» است؛ دست هایی که با ولایت خمینی مشت می شدند، امروز فریادگر زیباترین شعر و گویاترین شعارها هستند.

مام!

نگاه پدرانه ات، امیدبخش فردای ما بود و تبسّم های بی دریغ تو، پشتوانه دل های دریایی مان. همیشه، شب های عبایت، خیسِ بارانی از ستاره بود و صبحدم، آفتاب، بوسه بر سپیدی گلگون زخم های سالخورده ات می زد.

سلام هایت را پرندگانِ پنجره هایِ شرقی، تا دورترینِ نقاطِ صمیمیت و مهربانی می رساندند و صبح به خیر چشم تو را تمام قاب ها به خاطر می سپردند.

اندیشه ات، ریشه در بهار داشت و طبع بلندت روان تر از رود بود.

درختان با طرز تفکر تو سبز می شدند.

نگاه پدرانه ات، پستی و بلندی نداشت؛ یکدست، آبی آسمانی بود.

وقتی دست تکان می دادی، سیاهی ها را کنار می زدی و پنجره هایِ تودر تو را رو به روی آینه ها می گشودی. تمام حجم مهربانی در نگاه روشن تو خلاصه می شد.

وقتی که جهل، در جای جایِ ذهن زمین ریشه می گستراند و ظلم در منشور زندگی، طیف های گوناگونِ انسان را در بر گرفته بود، تنها نام شورانگیز تو بود که دل ها را اسیر جذبه زیبایی خود می کرد و دل ها را تا نهایتِ آزادگی و حماسه همراهی می نمود.

وقتی تمام چشم ها منتهی به پنجره های بسته می شدند و احساس ها به بن بست اندوه بر می خوردند، دستی تکان دادی از دور دست فاصله؛ با دست هایی پر از عاطفه، و چه زیبا «باغ بهارآور دست خویش» را به پرنده ها و پونه ها بخشیدی.

نگاه پدرانه ات، یادآور سال های سبزِ سینه سرخ های عاشق بود؛ یادگار روزهای حماسه و ایثار، پروازهای بی بازگشت و لاله های سوخته در جای جای دشت؛ روزهای ترانه و آبشار.

هنوز، هر صبحدم از مناره گُل ها، اذان ها، با عطر کلام تو می وزند و لهجه روشنِ ترانه های توست که در تمام رودها جاری است.

در سینه گرم تو، فریاد، جان تازه یافت و در چشم های وسیع تو، آبی آسمانی، وسعتِ بی اندازه گرفت.

تو شکوه مهربانی بودی و کوهی از غرور در برابر صمیمیت رایج چشم های تو به خاک می افتاد. شبی که بار سفر بستی، واپسین فروغ امید را در چشم خانه هایمان خاموش نمودی و یاران خویش را در بهتی شگرف، فرو گذاشتی.

تو می رفتی؛ تا عمق آرامشِ رنگ ها، با رقص موزون اشک ها.

می رفتی؛ با پنداری سبزتر از سپید روشن، رفتاری سبزتر از صنوبرها و گفتاری سبزتر از زبان سوسن ها.

شبی که می رفتی، تمام باورها را با خویش بردی، تا نبودنت را هرگز باور نکنیم.

اکنون یاران خویش را بنگر که خسته و دل شکسته، در وسعتی رو به نیامدنت می گریند. عاشقان خوش را بنگر که چگونه با پای پیاده عازم بهشت همیگشی ات می شوند.

یاران خویش را ببین که چه بی قرار به تو ملحق می شوند!

چه روزها که با اشاره ابروان محرابی تو، دل ها آرام می گرفتند و با اشاره دست هایت، توفان در دل ها به پا می شد!

یادش به خیر! روزهای سبز با تو بودن، روزهایِ اشاره و ستاره، روزهای «خمینی ای امام!» روزهای، «بی خمینی نیست خون در پیکرم» روزهای «وای اگر خمینی، حکم جهادم دهد». چه روزهایی بود؛ روزهایی که یارانت، غریبانه بی تو زیستند، روزهایی را که تو منتظرایستادی تا فرزندانت را بر فراز دست هایی از جنسِ انتظار غبارآلود، بیاورند، اما تقدیر آن شد که ما بایستیم و فرزندان تو، تو را بر فراز دست هایی از جنس نور و نیاز و نیایش، تا آخرین نقطه آسمان بدرقه کنند و در غربت و تنهایی مصلّی، اندوه شام غریبان کربلایی خویش را به تماشا بگذارند.

 

این مشت های گره شده، در مکتب درس آموز خمینی آموخته اند که بر سر ستم فریاد زنند و بر دست خوبی ها بوسه.

آموزگار عشق و اعتراض ما خمینی بود و ما در این مکتب، فریاد و سکوت را باهم آموختیم؛ اینک «هر چه فریاد داریم بر سر آمریکا می زنیم» و هر چه عشق و ایثار داریم بر دست های مظلوم فلسطینی ها نثار می کنیم تا در یادمان روزی که در نگاه امام خود بالیدیم و پر کشیدیم، تبسم روح بلند و پاکش را و لبخند رضایتش را از آنِ خود کنیم.

کوه های بلند، بغض های بر گلو مانده زمینند؛ آن گاه که نیامده رفتی و آشوبی بزرگ را در گلخانه های در بسته دل هامان دامن زدی.

بودنت چقدر به رویا می مانست و رفتنت به کابوس های پریشان؛ در باور تقویم هایی که فصل های حیات ما را همیشه میان رویا و کابوس رقم زده اند.

بی تو ترانه ها رنگ اندوه می گیرند و قاصدک هایِ شادمان، در دست بادهای گیج مچاله می شوند.

بی تو رودهای جهان، امیدِ دریایی شان به باد می رود و مقصدهای ناپدید، همچنان در مِهِ ابهامِ جاده ها فرو می مانند.

پس بر ما مپسند در این قرن مِه آلود، بی چراغ نگاهت، در کوره راه های حیرت سرگردان بمانیم و سیّاره سرد وجودمان از دمِ گرمِ مسیحایی ات خالی بماند!

رفتی تو ! و چه دلها که داغدار وداع جانگداز تو شد، کاش لیاقت یاری آخرین ذخیره الهی نیز نصیب ما شود و ما نیز به فیضی رسیم به دستان حسینی،

مهدی با دلی آرام و روحی شاد وضمیری مطمئن به دیدار معشوق نائل شویم ...واز لطف خدای دور نباشد که چنین شود،انشاا...

 

 

 

 <

1393-1392 © تمام حقوق مادی ومعنوی این سایت متعلق به (Reza belali )میباشد...09143817405

با ورود به صفحه کاربری خود می توانید از تمامی امکانات سایت استفاده نمائید

ما 22 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم