تقدیر

تقدیر

کارها ،چنان رام تقدیر است که گاه مرگ در تدبیر است!  (علی حجت ا…)

ز کن هر دم قضا آید به تقدیر

 

دهد اسم مصوّر را به تصویر

که دائم خلق در خلق جدید است‏

 

که از هر ذرّه صد حبّ حصید است‏

ز گلبن‏هاى این گلشن دمادم‏

 

بهر سو نفخه‏ها آید به آدم‏

ولى روض الأنف باشد بهر دم‏

 

که تکرار تجلّى نیست فافهم‏

ز شأن کل یوم هو فی شأن‏

 

در عالم هر چه مى‏باشد از ایشان‏

دو آن هیچ‏چیزى نیست یکسان‏

 

ز اجرام و ز ارکان و ز انسان‏

ز بس تجدید امثالش حدید است‏

 

و هم فى لبس من خلق جدید است‏

بهر آنى جهانى تازه بینى‏

 

چو در یک حدّ و یک اندازه بینى‏

ز چابک دستى نقّاش ماهر

 

ترا یک چیز بنماید بظاهر

ز بس تجدید امثالش سریع است‏

 

ندانى هر دمت شکل بدیع است‏

جهان ازاینجهت نامش جهانست‏

 

که اندر قبض و بسط بى‏امانست‏

دمادم در جهیدن هست آرى‏

 

که یک آنش نمى‏باشد قرارى‏

چو باشى در کنار نهر آبى‏

 

که از شیبى روانست با شتابى‏

ببینى عکس تو ثابت در آنست‏

 

همى‏دانى محلّ آن روانست‏

گمانت عکس ثابت، آب سیّال‏

 

به یکجا جمع گردیدند فى الحال‏

ولى این رأى حسّ ناصوابست‏

 

که گوید عکس تو ثابت در آبست‏

خرد از روى معیار دقیقى‏

 

بگوید این بود حکم حقیقى‏

کز آب و انعکاس نور دیده‏

 

شود عکس تو هر آنى پدیده‏

نماید این توالى مثالت‏

 

چو عکس ثابتى اندر خیالت‏

 

 

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *